
پوستم کنده شد، اما بالاخره این هجرت از سیستم قدیمی بلاگر به سیستم جدید رو انجام دادم! همچنان زندگی به بهترین نحو و پر از تغییر و تحرک می گذره و به نظر خودم در حال پیشرفت هستم. و چقدر این خوبه...
تو مطلب قبلی راجع به مسئله «ورودی»[1] و یکی از تکنیک هاش صحبت کردم. از اونجایی که قبل هر چیز تو خانم بازی لازم هست که تعداد مکفی خانم در دسترس آدم باشه؛ فکر کردم بد نیست که یه کم بیشتر روی «ورودی» تمرکز کنم و یه روش مهم دیگه رو هم جهت بهبود هر چه بیشتر سیستم «ورودی» بهتون معرفی کنم. این روش استفاده از خانم های تخم طلا هست. خانم های تخم طلا نه تنها «ورودی» رو به طرز چشم گیری بهبود می دن، بلکه یه عالمه مزایا و محاسن دیگه هم دارند و که حالا بهشون می رسیم.
قبل از هر چیز ببینیم که خانم تخم طلا چه جور خانمی هست. مهمترین ویژگی این خانم اینه که یه دوست خیلی خیلی خیلی صمیمی شماست. یعنی دقت کنین که شما تو دسته «دوست ها» هستید براش نه دسته «معشوق ها»[2]. باز یعنی از اولی که با این خانم دوست می شین هدفتون فقط و فقط دوستی هست نه معاشقه! پس دور خانم هایی که یه جورایی بدشون نمی آد که شما ترتیب ایشون رو بدین یا شما دوست دارین ترتیب اوشون رو بدین خط بکشین که تخم طلا ازشون در نمی آد (چون تو حالت اول، خانم شما رو می گذاره تو دسته «معشوق ها» و تو حالت دوم شما سعی می کنین خودتون رو بچپونین اون تو). باز هم اگه به خانمی علاقمند بودین و به هر نحو موفق نشدین که ترتیبش رو بدین، سعی نکنین تبدیلش کنین به خانم تخم طلا چون همیشه اون کشش درونی (یا سرخوردگی، یا نفرت) باعث می شه که نتونین یه دوست صمیمی از اون برای خودتون یا از خودتون براش بسازین.
میزان این صمیمیت چقدر باید باشه؟ هرچی بیشتر بهتر! جوری باشه که بتونین مثل یه دوست مذکر بسیار صمیمی، تو همه موارد بهش اعتماد کنین و اون هم متقابلا همین احساس راحتی و صمیمیت رو با شما داشته باشه. به قولی باهم ندار باشین و جزء دوستای درجه یکتون حسابش کنین. اگه این خانم همچنان با خانواده زندگی می کنه، روابط دوستانه رو به مامان و بابا و برادرها و خواهرها تا حدودی گسترش بدین (که بسیار هنر ظریفی هست مخصوصا باباها و برادرها همچین خیلی باهاتون حال نخواهند کرد، ایرانه و غیرت و از این چیزا دیگه. البته تو همین ایران هم بعضی باباها خیلی باحال و ردیفن). خلاصه مهمه که اگه با خانواده زندگی می کنه، شما توسط خانواده تایید شده باشین چون قراره شما و خانم تخم طلا ندار باشین باهم و بدون مرز و دیوار بینتون. اگه خانمی انتخاب کنین که برادر نداره، کارتون کلی جلو افتاده. هم می تونین جای برادر نداشته رو پر کنین، هم اگه با خانواده هست هنوز، برای باباهه جای پسر نداشته رو. یعنی شما خیلی کمتر نیاز به تلاش خواهید داشت، چون جای خالی برادر (و پسر) از قبل وجود داره و شما فقط باید خودتون رو بچپونین توش.
خوب حالا مزایا و محاسن و تخم های طلای این خانم به قرار زیر هست!
1- افزایش چشمگیر «ورودی»:
هر خانمی بالاخره دو هزارتا خانم دیگه رو می شناسه. دوست ها و آشناها و هم کلاسی ها و هم کارها و هم باشگاهی ها و هم آرایشگاهی ها و ....! خدا بده برکت! بالاخره چه کسی بهتر از شما که با همه این عزیزان آشنا بشه؟ تا دلتون بخواد می تونین تو انواع اقسام دور همی و مهمونی و جشن تولد و بیرون گردی و ... حضور بهم برسونین. هم خوش می گذره، هم فال هست و هم تماشا، هم از بغل این یکی قل می خورین بغل اون یکی! فقط وقتی در حال قل خوردن بودین به یه نکته اساسی توجه کنید اونم این هست که، دور فک و فامیل نزدیک (احتیاط مستحب آنست که دور کل فک و فامیل) و دوستان خیلی صمیمی طرف رو خط بکشین. بالاخره شما که احتمالا قصد ازدواج ندارین و هر رابطه ای هم یه روز تموم می شه. اون موقع احتمال داره که الم شنگه بشه و خانم تخم طلاتون طرف فامیل رو بگیره، یا خانواده اش طرف شما رو نگیرن (که این احتمال قریب به یقین هست) و بالاخره بین دوست های صمیمی هم ممکنه همیشه طرف شما گرفته نشه و یهو ببینین که خانم تخم طلا پر کشید و رفت.
همینطور هم وقت هایی که با خود خانم تخم طلا ددر می رین و یه خانمی یا خانم هایی چشمتون رو می گیرن، همراهی ایشون به تلطیف فضا کمک خواهد کرد و سر صحبت راحت تر باز می شه. تو مواقع سخت هم، ایشون می تونه جای شما بره و ضربه آخر رو بزنه و شماره رو بده (مثلا وقتی خانم چشمگیری با مادرشون در حال خرید هستن و شما نیم ساعته مشغول نظر بازی باهاشون هستین ولی هیچ راهی به ذهنتون نمی رسه که برین جلو و کار رو تموم کنین). کلا اگه یه وقت حال کردین برین تو پاساژ و خیابون و این جور جاها خانم بازی کنین همراهی یه خانم تخم طلا خیلی بیشتر از یه پسر دیگه کمکتون می کنه.
2- ستون پنجم:
از هر دختری تو اطرافیان خانم تخم طلا خوشتون بیاد، اهم اطلاعات طرف رو ظرف اوچ ثانیه در اختیار خواهید داشت! و مابقی اطلاعات رو هم در اسرع وقت براتون کسب می کنه. خلاصه اش دستتون می آد با کی طرفین (مثلا، دوست پسر داره یا نه؟ اگه داره در شرف جدایی هست انشاالله یا نه؟ چیکاره هست؟ و از این دسته اطلاعات بدرد بخور)
همینطور خودش می تونه اولین قرار رو براتون جور کنه. خود خانم ها زرنگن و بلدن چیکار کنن؛ شما فقط اشاره کنین که از کی خوشتون اومده دو روز بعد مشغول لاس زدن انفرادی با طرف خواهید بود!
اگه تو رابطه سوتی ای دادین یا اشتباهی کردین، خانم تخم طلا در نقش میانجی ای که طرف شما رو می گیره! در رفع و رجوع مشکل بسیار بسیار موثر هست.
اگه خواستین کادویی بگیرین برای طرف، سه سوت دستتون می آد که سلیقه اش چه جوری هست و با چی سورپرایزش کنین (و نشون می ده که چقدر شما ایشون رو درک می کنین جون عمه تون!!). همینطور اگه بخواین تو ایران یه شورت و سوتینی برای یه دوست دختری ابتیاع کنین، کلی مصیبت هست. یه خانم تخم طلا در این موقع خیلی بدرد می خوره، شما راجع به سایز و جنس و رنگ و طرح تصمیم بگیرین، خرید رو که ایشون براتون انجام می ده هیچی، چونه هم تازه واستون می زنه!!!!
3- خلاصی از شر خانواده های گیر:
اگه خانواده خانمی که چشمتون رو گرفته گیر هستن، هر دفعه که با شما قرار داره می گه با فلانی ام و تمام! شما هم فلانی رو (خانم تخم طلا رو) با خودتون می آرین سر قرار. خانواده اش هم هرچقدر دلشون بخواد می تونن با موبایل چک کننش!
4- جور کردن مکان:
بالاخره دو نفر، بهتر از یه نفر می تونن مکان جور کنن! گاه گداری خونه این خانم تخم طلا ممکنه خالی بشه، یا اصلا ممکنه تنها زندگی بکنه. یا بابا جان خانم تخم طلا یه ویلایی تو اوشونی، فشمی، لواسونی جایی داشته باشن و قس علی هذا!
5- گاهی خودش هم ممکنه بده:
بالاخره دوستین دیگه، یه وقتی دیدین همینجور جهت تجربه و مزه کردن شما هم شده، بهتون داد! البته و صد البته، اگه دیدین همچین وضعیتی داره پیش می آد، خیلی دقت کنین. حواستون باشه، که حواس طرف هم هست داره چیکار می کنه. وگرنه به راحتی و فقط بخاطر یه بار پایین کشیدن کرکره مغزتون و فکر کردن با دودول مبارکتون؛ خانم تخم طلاتون ممکنه بپره! کلا اگه خیلی هنوز مود خانم ها رو درک نمی کنین از همچین موقعیتی اجتناب کنین.
6- یه دوست خوب همیشه بدرد آدم می خوره:
جدای از کل کمک های خانم بازی که یه خانم تخم طلا بهتون می تونه بکنه، اینو از من داشته باشین که خانم ها تو دوستی با شما کارهایی براتون می کنن که ممکنه هیچ پسری براتون نکنه. دوست خوب (چه خانم، چه آقا) زیادش، هم کمه.
امیدوارم که به اهمیت وجود خانم های تخم طلا پی برده باشین. از همین امروز شروع کنین که یه چندتایی خانم تخم طلا دور برتون رو بگیرن که غفلت موجب پشیمانی است.
[پی نوشت ها]
[1] راجع به مسئله «ورودی» به مطلب نقاط کلیدی رجوع کنید.
[2] راجع به دسته «دوست ها» و دسته «معشوق ها» به مطلب مخ زنی و هشت باور اشتباه رجوع کنید.
نظر بدین (تاحالا 10 نظر)
بازهم بعد از یک مدت طولانی نشستم که یک مطلب تازه بنویسم. نمی دونم فاصله مطالب خیلی زیاده یا اینکه زندگی من پر از تغییر هست. هرچی که هست، الان هم که دارم نگاه می کنم می بینم چقدر تغییرات خارق العاده پیش اومده تو زندگیم! چقدر خوبه که زندگی برای آدم یک نواخت و راکد نباشه.
همون طور که قبلا نوشتم یکی از باورهای اشتباه مردها اینه که فکر می کنن دخترهای کمی هستن که میشه باهاشون دوست شد[1]. امروز راجع به جاهایی که میشه خانمها رو ملاقات کرد می خوام بنویسم. من به این جور جاها نقاط کلیدی میگم.
کلا بعنوان یک مرد خانم باز، باید روی سه تا مسئله اساسی تمرکز کنین:
1- ورودی: شما باید بتونین همیشه تعداد زیادی خانم وارد سیستم خانم بازیتون بکنین.
2- تکنولوژی: یعنی حالا که خانم وارد سیستم شد، چی بگین و چیکار کنین که مخش رو بزنین.
3- موانع درونی: برطرف کردن موانع ذهنی ای که باعث میشه تو دو تا مورد بالا به مشکل بخورین.
مسئله "کجا خانم ها رو پیدا کنم؟" از جنس مسائل «ورودی» هست. اگه بطور دائم در تماس با تعداد زیادی خانم نباشین؛ اولا، مهارتهای خانم بازی رو نمیتونین تمرین کنین بنابراین خانم هم گیرتون نمیاد. در ثانی، خانم بازی، بازی با اعداد هست. هرچی رو مخ خانمهای بیشتری کار کنین، تعداد کس هایی هم که می کنین بالاتر میره.
ایجاد یک رابطه با یک خانم که تو خیابون می بینین کار سختیه، ممکن هست ولی مشکله (به حول و باتری الهی، راجع به ایجاد ارتباط از برخوردهای خیابونی بعدا می نویسم). برای اینکه زندگی راحت تری داشته باشین لازمه که نقاط کلیدی رو کشف کنین. نقطه کلیدی جایی هست که بطور دائم و مطمئن تعداد معتنابهی خانم رو وارد سیستم خانم بازیتون می کنه. یک ماهیگیر ماهر قلابش رو هر جای رودخونه تو آب نمی اندازه، اون میدونه کجاها میشه راحت تر، ماهی های بهتری رو گرفت. اگه یکی از اون جاها کار نکرد، چند جای دیگه رو هم می شناسه که بره اونجاها. همینطور می دونه که همیشه باید دنبال جاهای جدید و بکر بگرده. ماهیگیر ماهر می خواد زندگیش راحت باشه برای همین می ره جاهایی که ماهی ها جمع می شن و وقتش رو اونجاها می گذرونه.
شما هم باید نقاط کلیدی مخصوص خودتون رو کشف کنین. نقطه کلیدی یک جایی یا برنامه ای هست که سه تا ویژگی زیر رو داشته باشه:
1- خانم وارد سیستم خانم بازیتون بکنه:
مثلا اگه تو یک کلاس نقاشی برین که خانم های توش مورد پسندتون نیستن؛ اون کلاس، یک نقطه کلیدی برای شما نیست. تو مثال ما کلاس نقاشی ای نقطه کلیدی هست که حداقل چند تایی خانم بدرد بخور توش پیدا بشه.
2- بهانه برای ارتباط با خانم های توش رو بهتون بده:
مثلا یک کنسرت موسیقی احتمالا یک نقطه کلیدی نیست، چون لزوما دلیلی برای ایجاد ارتباط با خانم های حاضر بهتون نمیده. میشه به یک کنسرت رفت و با هیچ خانمی هم حرفی نزد و احتمالا اونها هم انتظار اینکه شما طرفشون برین رو ندارن. ولی یک کلاس موسیقی، می تونه یک نقطه کلیدی خوب باشه، چون لازمه تو تمرین ها باهم کار بکنین و اصلا صحبت کردن و این چیزها غیر منتظره نیست.
3- یک راه ورود به یک جمع و گروهی باشه که خانم ها توش هستن:
یک نقطه کلیدی خوب یه چیزی نیست که فقط یک بار باشه و بعد تموم بشه بره پی کارش! مثلا کلاس نقاشی ما (که فقط یک مثال هست و هیچ تاکیید خاصی روش ندارم) می تونه یه راه ورود به جامعه نقاش ها، گالری های هنری و نمایشگاه های نقاشی باشه، که امکان ارتباط با تعداد زیادی خانم رو به شما میده. رفتن به یک فرهنگسرا یا بازارچه خیریه برای بارهای اول احتمالا یه نقطه کلیدی خوب نیست ولی بعد از یه مدت که بطور مداوم اونجا برین و با جماعت آشنا بشین تبدیل به یک نقطه کلیدی میشه. چون کم کم بعد از اینکه دائم یه جا برین، صورتتون آشنا میشه و خودی میشین و وقتی طرف خانم ها میرین، اونها احساس ناامنی نمی کنن و پس نمی زنن.
نقاط کلیدی برای هر مردی و هر شهر و کشوری میتونه جاها و برنامه های مختلفی باشه. روزنامه ها و مجله هایی که خبرها، برنامه ها و تبلیغات فرهنگی، هنری و اجتماعی دارن رو بگیرین و بخونین، هرچیزی که به نظرتون بدرد بخور اومد رو تو تقویمتون بنویسین یا به دری، دیواری، جایی بچسبونین که یادتون نره. وقتش که رسید پاشین برین اونجا. بارهای اولی که میرین طبیعی هست که یه کم حس غریبی بکنین چون اغلب ملت همدیگر رو می شناسن و شما تازه هستین. یه کم ول بچرخین و با جماعت قاطی شین. به آدما سلام کنین و با هر کسی (بخصوص خانم ها!) یه کم صحبت کنین. یادتون نره که صبور باشین، چون وارد هر جمع جدیدی که بشین یک کم زمان میبره تا خودی بشین.
یا علی! شروع کنین!
[پی نوشت ها]
[1] راجع به باورهای اشتباه مردها به مطلب مخ زنی و هشت باور اشتباه رجوع کنید.
نظر بدین (تاحالا 7 نظر)
استاد دوم زن گرفت! خدایش بیامرزاد!
یکی از مهمترین مهارت های خانم بازی مهارت تو لاس زدنه. لاس زدن یکی از مهمترین چیزهایی هست که شما رو از دسته «دوست ها» به دسته «معشوق ها» می بره[1]. قبل از هر چیز بگم که خیلی ها رو دیدم که فکر می کنن لاس زدن یه جور مهارت تو حرف زدن با خانم هاست، ولی لاس زدن خیلی بیشتر از اینه و شامل حرکات شما و طریقه استفاده از زبان بدنتون هم میشه. برای همین من لاس زدن رو به دو دسته حرکتی و کلامی تقسیم می کنم. شما با حرکاتتون هم می تونین سیگنالهایی رو بفرستین که به طور ناخودآگاه توسط خانم ها در یافت می شه و روشون تاثیر می گزاره.
لاس زدن خیلی سخت نیست، مثلا چشمک زدن یا تو چشم های یه خانم نگاه کردن از لحاظ فیزیکی کار خیلی ساده ای هست، اما اگه بهش عادت نکرده باشین می تونه انجام دادنش از لحاظ ذهنی درگیرتون بکنه. مردای موفق سطح چهار و سطح پنج[2] فورا کششون به طرف مقابل رو از طریق لاس زدن ابراز می کنن. شما هم اگه می خواین تو دسته «دوست ها» گیر نیفتین باید لاس زدن رو یاد بگیرین. هفت اصل زیر رو بخونین، یاد بگیرین و از همه مهمتر تمرین کنین.
اصل اول - یکم طولانی تر تو چشماش نگاه کنین:
یعنی تماس چشمی تون (Eye Contact) رو یه کم بیشتر از حد عادی طول بدین. وقتی یه جمع رو دارین نگاه می کنین (مثلا تو یه مهمونی) و اون وسط چشمتون تو چشمش می افته یه کم این نگاه رو طولانی تر کنین، فقط یکم، دقت کنین که زل نزنین. اگه این نگاه از حدش بگذره و طولانی تر بشه میشه زل زدن؛ خانم ها دوست ندارن بر و بر نگاهشون کنین. همینطور وقتی که دارین باهم صحبت می کنین، گاهی پیش می آد که چشم تو چشم میشین، خوبه که حداقل یه بار این نگاه رو طولانی تر کنین. این کار باعث میشه یه لحظه شیرین کوتاه و خصوصی بین شما ایجاد بشه.
اصل دوم - بهش چشمک بزنین:
چشمک زدن یکی از بهترین و قدیمی ترین حرکات لاس زدن هست. هم از اینور اتاق توی یه مهمونی می شه چشمک زد، هم موقع صحبت کردن. اگه مثلا چیز بامزه ای گفت یا کسی کار خنده داری کرد با یه چشمک می تونین این احساس رو بوجود بیارین که انگار یه شوخی یا یه چیز خصوصی بین شما هست که کس دیگه ای ازش خبر نداره.
اصل سوم - بدنش رو برانداز کنین:
این کار باید خیلی دقیق انجام بشه و گرنه با هیز بازی اشتباه گرفته می شه. هدف از این کار اینه که بهش این احساس رو بدین که بدنش زیباست و شما هم متوجه این زیبایی هستین؛ نه اینکه طرف حس کنه به اون مثل یه وسیله یا یه تیکه گوشت نگاه می کنین. راهش اینه که اول یه تماس چشمی برقرار کنین، و بعدش سریع و شاید تو کمتر از یه ثانیه، نگاهتون رو، رو بدنش از بالا تا پایین و بعد از پایین تا بالا بلغزونین و بعد دوباره تو چشماش نگاه کنین. این کار باید سریع باشه و نباید بعدش خجالت زده بشین. دقت کنین که این کار رو خیلی نکنین؛ یکی، دوبار تو یه برخورد یا قرار کافیه.
اصل چهارم - با زمزمه حرف بزنین و وارد فضای شخصیش بشین:
منظورم از زمزمه کردن این نیست که حتما تو گوشش زمزمه کنین، این کار تو شروع رابطه چندان درست بنظر نمی آد و زوده. اما می تونین یکم خم شین و وارد فضای شخصیش بشین. (فضای شخصی افراد رو می تونین مثل یه استوانه که محورش خود فرد هست تصور کنین. شعاع این استوانه بستگی به فرهنگ و جایی که فرد توش بزرگ شده داره، مثلا ژاپنی ها که کشور پر جمعیتی دارن، شعاع کمتری از فضای اطرافشون رو به عنوان فضای شخصی در نظر می گیرن؛ در صورتی که یه فرد استرالیایی این شعاع رو بزرگتر در نظر می گیره. اگه به یه صف دقت کنین معمولا افراد با یه فاصله ای از هم می ایستن تا فرد جلویی و عقبی رو از فضای شخصی شون بیرون نگه دارن) بد نیست که گاه گاهی تو فضای شخصی طرف خم بشین و با زمزمه یه چیزی بهش بگین.
اصل پنجم - ازش تعریف کنین:
این تعریف کردن باید جوری باشه که شما رو به عنوان یه معشوق بالقوه نشون بده نه یه دوست. مثلا اگه به یه خانم بگین چه کیف قشنگی داره، این تعریف شما نه نشونی از علاقه و کشش شما به اون خانم داره و نه اینکه نشون می ده شما متوجه هیچ چیز جذابی تو اون خانم شدین. می شه اینجوری گفت که این تعریفیه که یه خانم دیگه هم می تونه ازش بکنه. پس در نظر اون شما هم می تونین احتمالا همون خانم دیگه باشین که دنبال یه دوستی معمولی باهاش هست.
شما باید بطور واضح نشون بدین که بعنوان یه مرد، متوجه اون بعنوان یه زن شدین. بجای اینکه بگین چه کیف قشنگی دارین می تونین بگین چه چشمای قشنگی دارین، یا مثلا چه خنده قشنگی دارین، وقتی می خندین اتاق روشن می شه. اولش موقع تعریف کردن از یه خانم احتمالا خیلی راحت نیستین، اشکالی نداره تمرین کنین و ادامه بدین و سعی کنین میزان احساس رو تو تعریف و تمجیدتون بالا ببرین. عیب نداره اگه تو ذوقتون زدن، یادتون باشه که موفقیت همیشگی نیست.
اصل ششم - بدنتون رو محکم و قدرتمند نگه دارین:
خانم ها از مردهایی خوششون می آد که متعهد و محکم باشن. اگه طوری راه برین، بشینین و پاشین که انگار آدم جذابی هستید و در عین حال مجذوبش هم شدید، این حس تعهد و استحکام رو بهتر منتقل می کنین. همینطور این حالت فیزیکی باعث میشه روحیه بهتری هم بگیرین و پر انرژی تر به ادامه مخ زنی بپردازین.
اصل هفتم - راحت و سریع تصمیم بگیرین:
دقت کنین که سریع و راحت تصمیم بگیرین. نتیجه اینکار علاقه بیشتر خانم و پیشبردن فرآیند مخ زنی هست. یعنی مثلا تو کافی شاپ تصمیم سریع گرفتن مهمتر از انتخاب قهوه بهتر یا مثلا وقت صرف کردن برای اینه که بفهمین الان کیک شکلاتی می چسبه یا پای سیب. با اینکار نشون میدین که آدم مصممی هستین و لازم نیست کسی مواظبتون باشه.
[پی نوشت ها]
[1] راجع به دسته «دوست ها» و دسته «معشوق ها» به مطلب مخ زنی و هشت باور اشتباه رجوع کنید.
[2] راجع به سطوح مردهای خانم باز به مطلب پنج سطح مرد خانم باز رجوع کنید.
نظر بدین (تاحالا 0 نظر)
من مردهای خانم باز رو به پنج سطح تقسیم می کنم. این که بدونین توی کدوم سطح هستین خیلی مهم هست چون معلوم میشه که از کجا باید شروع به کار کنین. اغلب مردها سطح خودشون رو بالاتر از سطحی که واقعا توش هستن، می دونن. سعی کنین با خودتون رو راست باشین و سطحتون رو پیدا کنین. وقتی که این کار رو کردین از همونجا شروع به جلو رفتن کنین.
سطح یک – مرد خوش خیال
آدم خوش خیال هیچ کاری نمی کنه و همش منتظره تا یه روز یه دختری رو ببینه که دختره ازش خوشش بیاد. این آدم از بس تو ارتباط برقرار کردن با خانمها ضعف داره که هیچ کاری جز انتظار بیخودی کشیدن نمی کنه. این جور مردها اغلب تنها می مونن.
سطح دو – مرد گاه به گاهی
مرد گاه به گاهی هر چند هفته یا چند ماه یه بار یه سعی ای می کنه، اما زود نا امید و بی خیال میشه تا دوباره چند هفته یا چند ماه دیگه یه سعی دیگه ای بکنه. اگه اینجور مردا آب حیات رو کشف کنن و عمر جاویدان پیدا کنن بالاخره ممکنه به نتیجه برسن. اما توی همین عمر معمولی باید خیلی خرشانس بود تا اینکه از این روش بشه به نتیجه رسید.
سطح سه –
این سطح شامل دو دسته هست:
سه، الف - مرد اهل تحقیق
مرد اهل تحقیق کتابهایی که راجع به خانمهاست رو می خونه و از دوستاش راجع به خانم بازی سوال می کنه و از این جور کارا، اما هیچوقت نمی تونه خودش رو جمع و جور کنه و دست به عمل بزنه. این آدم دلش می خواد که تو همون بار اول اقدام بی نقص و کاملی بکنه، برای همین هم دائم داره اطلاعات جمع می کنه؛ این میشه که هیچوقت دل جرات اینکه یه اقدام عملی با یه خانم بکنه رو نداره. نیاز به بی نقص و کامل بودن این مرد باعث توقفش می شه.
سه، ب – مرد راحت طلب
مرد راحت طلب می خواد تمام مشکلات خانم بازیش رو سریع و راحت حل کنه. همش دنبال اینجور چیز میزایی می گرده که مثلا خانم ها رو جذب کنه مثل این عطرهای Playboy که مد بود یه مدت (البته بعدا فروشش رو ممنوع کرده بودن، چون فکر می کردن واقعا کار می کنه!!! یادمه که یه بخشنامه هم داده بودن که فروش هرگونه عطر با شکل خرگوش!!!! ممنوع هست). اغلب هم با خاطره یه موفقیت قدیمی زندگی می کنه و منتظره تا بالاخره یه بار دیگه از این روشهای راحت نتیجه بگیره و زن رویاهاش رو در عرض دو دقیقه شیفته و شیدای خودش بکنه.
نکته مشترک هر دو دسته اینه که می خوان سریع به نتیجه برسن، یا به این وسیله که تکنیکشون به قدری کامل باشه که زرتی نتیجه بده یا حالا یه روش یا وسیله جادوئی برای مخ زنی کشف کنن. از نظر مردهای سطح سه موفقیت و شکست تو خانم بازی کاملا سیاه و سفید هست، یا فردا دختره رو کرده یا کاملا شکست خورده. اون نمیتونه موفقیت های کوچیکش رو ببینه و ازشون لذت ببره. نمیتونه از اینکه با قدمهای کوچیک جلو بره و توی خانم بازی ماهرتر بشه کیف کنه. از شکست هاش احساس بد می کنه و درسهایی که از روابطی که به سکس ختم نشده بدست می آد رو، نمی بینه. اینکه همیشه دنبال سریع به نتیجه رسیدن هست باعث میشه نتونه طاقت بیاره و زحمت خانم باز حسابی شدن رو بکشه.
سطح چهار – مردی که بر اساس اصول کار می کنه
مرد سطح چهار چیزی رو می فهمه که مردای قبلی نمی فهمن. اون می دونه که "جنگ" تو خانم بازی با دخترها نیست، با بدشانسی نیست، با دنیا نیست. اون می دونه که "جنگ" تو سرشه، با خودشه.
این مرد می دونه که دنیا نباید عوض بشه. اون می دونه اگه می خواد دنیای خودش رو عوض کنه باید خودش رو عوض کنه. اون می فهمه که موقع خانم بازی هیچ روش راحت و سریعی یا هیچ تکنیک کاملی وجود نداره. اون می دونه اگه دنبال این چیزا باشه نتیجه اش فقط یه چیزه: تنهایی.
مرد سطح چهار درک می کنه که مخ زن شدن شبیه یه پروژه طولانی هست. در ابتدا باید انرژی زیادی صرف کنه و فقط امیدوار به کسب نتایج کوچیک باشه تا اینکه کم کم راه بیفته و واردتر بشه. اون درک می کنه که یادگرفتن خانم بازی هم مثل یادگرفتن هر چیز جدید دیگه ای می مونه، باید یک عالمه تلاش کرد و انتظار زیادی هم نداشت. برای کسب موفقیت بیشتر باید مهارت زیادتری هم کسب کرد و برای کسب مهارت بیشتر باید زیادتر هم تمرین کرد.
مرد سطح چهار اصول بنیادی خانم بازی رو می دونه و هر روز اونها رو توی روابطش تمرین می کنه. اون می فهمه که فقط با ماهرتر شدن توی استفاده از اصول می تونه با زحمت کمتر بطور موثرتری مخ زنی کنه.
مرد سطح چهار آماده تلاش برای کسب نتیجه هست. شعار مرد سطح چهار اینه: "برای اینکه دنیای خودم رو تغییر بدم، باید خودم رو تغییر بدم. به من بگین چیکار باید بکنم تا انجامش بدم". اون دائم تلاش می کنه و انتظار نداره که خانمها قدمی بر دارن و حتما و قطعا نتیجه می گیره.
سطح پنج – مرد مرد
مرد سطح پنج اصول خانم بازی طوری با خونش عجین شده که دیگه ناخودآگاه و بدون زحمت اونها رو استفاده می کنه. این مهارت ها دیگه جزئی از وجود مردانه اش شده و روابطی که دلش می خواد رو با خانمها داره.
مرد سطح پنج همه جوانب زندگی اش رو اون جوری که می خواد می سازه؛ حالا چه با استفاده از اصول بنیادین خانم بازی یا با یادگرفتن اصول لازم برای موفقیت توی عرصه های دیگه زندگیش. مرد سطح پنج جوری زندگی می کنه و جوری تاثیر گزار هست که خانمها می خوان همش دور برش باشن. نحوه زندگی این مرد موقعیت های زیادی برای برقراری ارتباط با خانمها خلق می کنه و اون هم به راحتی مخ خانمهایی که براش له له می زنن و دنبالش می کنن رو می زنه.
نکته آخر اینکه اگه سطح چهار رو تجربه نکنین هیچوقت به سطح پنج نمی رسین و اگه فکر می کنین در سطح پنج هستین بدون اینکه از سطح چهار گذر کرده باشین، عملا توی سطح سه هستین و راحت طلب.
نظر بدین (تاحالا 0 نظر)
به دو علت چند وقت هست که مطلب ننوشتم، اول اینکه میخواستم روی سیر منطقی ای که باید مطالب داشته باشن فکر کنم (بخصوص مطالب مربوط به قدرت) تا اینکه هم هر مطلب به تنهایی کامل باشه، هم اگه به ترتیب خونده بشن یه سیر منطقی رو طی بکنن مثل فصل های یه کتاب. دوم اینکه خیلی سرم شلوغ بود، فرصت نمی کردم چند ساعت بشینم و تمرکز کنم رو نوشتن (آدم وقتی مینویسه تازه میفهمه که منظم کردن و نوشتن افکار در هم و برهمش چه کار سختیه). راستی فرزاد جان، به قسمت نظرهای مطلب مخ زنی و هشت باور اشتباه یه نگاهی بنداز، جوابت رو اونجا نوشتم.
در ادامه مطالب مربوط به قدرت این دفعه نوبت به تاکتیک میرسه. به روش مورد استفاده برای رسیدن به یه هدف، تاکتیک میگن. دقت کنین که تاکتیک و استراتژی با هم فرق میکنن. تاکتیک روشها و ابزارهایی هستن که در عمل استفاده میشن ولی استراتژی یک برنامه کلی هست که میتونه شامل چندین تاکتیک مختلف باشه. بعنوان مثال استراتژی جهت شکست دادن یه کشور تو یه جنگ میتونه این باشه که توان عملیاتی نیروهاش رو از بین ببریم. حالا این استراتژی شامل استفاده از تاکتیکهایی مثل عملیات زمینی در نقاط خاص، بمباران، قطع خطوط ارتباطی و از این جور چیزهاست. (توی مطالب بعدی مربوط به قدرت، راجع به استراتژی هم بطور مشروح! مینویسم) تاکتیک، در اصل یه اصطلاح نظامی هست، اما الان دیگه خیلی رایج شده و همه جا بکار میره؛ در هر حال همیشه به همون مفهومی که گفته شد استفاده میشه.
در علوم نظامی، دو روش کلی برای شکست دادن حریف وجود داره: نابود کردنش از طریق نبرد یا قطع کردن خطوط پشتیبانی اون (جلوگیری از رسیدن سلاح، کمکهای پزشکی، غذا،آب و از این چیزها تا خود بخود از بین بره). سه تاکتیک عمده جهت پیاده کردن این دو روش از این قرارن:
1- محاصره کردن:
محاصره کردن در هر دو حالت کار خوبیه. در هنگام نبرد، باعث میشه شما از زوایای مختلف به حریف حمله کنید و قدرت عکس العمل مناسب و متمرکز رو ازش بگیرین و همینطور باعق قطع خطوط پشتیبانی هم میشه. به همین علت، «محاصره کردن» یکی از مهمترین و موثرترین تاکتیکهاست.
2- استفاده از شدت قوا:
در این روش شما با یه نیروی متمرکز و شدید، به ضعیفترین نقطهء حریف حمله میکنین، بخصوص در زمانی که انتظار نمیره و آمادگی برای پاسخ مناسب رو نداره. در هنگام استفاده از این تاکتیک نیازی به محاصره کردن نیست، چون با یه حمله سریع و قوی، دشمن در یک نقطه از بین میره و شما با صف آرائی مجدد از شدت قوا در یه نقطه دیگه استفاده میکنین. برای موفقیت در اجرای این تاکتیک، مخفی کردن تحرکات و موقعیت خودتون و اینکه قصد حمله به کجا رو دارین و همینطور غافلگیر کردن حریف خیلی حیاتی و مهم هستن؛ بعلت اینکه دشمن نمیدونه انتظار حمله در کدام نقطه رو باید داشته باشه، مجبور میشه نیروهاش رو در نقاط مختلف پراکنده کنه، در حالیکه شما نیروحاتون رو، روی یک قسمت متمرکز کردین. در حالتی که قادر به مخفی کردن تحرکات نیستین و توان غافلگیر کردن رو هم ندارین، این تاکتیک فقط در صورتی قابل استفاده هست که نیروحاتون خیلی قویتر از نیروهای طرف باشه.
3- ضربه و فرار:
در صورتی که نیروهاتون خیلی ضعیف تر از حریف هست میتونین اونها رو به گروه های خیلی کوچولو تقسیم و پراکنده کنین. برای همین استفاده از شدت قوا علیه شما خیلی سخت میشه، چون با هر بار حمله نمیشه آسیب جدی به نیروها وارد کرد. شما هم میتونین با استفاده از غافلگیری، از زوایای مختلف به حریف حمله کنین و قبل از اینکه بتونه پاسخ مناسب بده فرار کنین. چون به افراد این دسته های کوچیک «گوریلا» گفته میشه، به این تاکتیک «تاکتیک گوریلا» هم میگن (درسته که گوریلا یعنی گوریل اما تو فارسی هم از همون اصطلاح گوریلا استفاده میکنن، احتمالا روشون نمیشه بگن یه اکیپ گوریل فرستادیم برا حمله!!!). برای مقابله با این روش باید اکیپ های سرباز رو بفرستین تا مخفیگاههای این گروههای کوچیک رو شناسایی کنن و ترتیبشون رو بدن. اگه این گروهها تو جاهایی مثل کوه یا جنگل قایم شده باشن و جای ثابتی نداشته باشن تقریبا این کار غیرممکنه. ارتشهای بزرگی در طول تاریخ بودن که با استفاده از این تاکتیک دخلشون اومده. خیلی ها فکر میکنن که این تاکتیک فقط بدرد ارتشهای ضعیف میخوره اما تو ارتشهای بزرگ هم میتونه موثر باشه. وقتی که قسمت اعظم نیروهاتون توی خطوط مقدم آرایش پیدا کردن، اکیپهای کوچیک گوریلای مجهز به سلاحهای انفجاری و فرسایشی، میتونن نقاط و سنگرهایی از دشمن که امکان داره باعث تلفات اساسی تو نیروهای شما بشه رو از کار بندازن.
دفعه بعد راجع به اصول نبرد که باعث اجرای صحیح این تاکتیکها میشه براتون مینویسم.
نظر بدین (تاحالا 2 نظر)
جونم در اومد تا تونستم یه تیتر واسه این مطلب پیدا کنم! چون طرف چپ صفحه که لیست مطالب قبلی نوشته میشه، جا کمه و اگه تیتر گنده باشه جا نمیشه و گند میزنه به قیافه صفحه. امروز از استاد دوم خواستم که مطالبی که قولشون رو داده بود، مرحمت کنه. در حالی که مونیتور رو نگاه میکردند، فرمودند: "مطلبم نمیاد!!"، همین!
خیلی فکر کردم که دومین مطلب راجع به خانم بازی چی میتونه باشه، آخرم به نتیجه نرسیدم! بهر حال از اونجایی که اغلب مشکلاتی که مردها توی مخ زنی دارن، منشاء فکری و درونی داره، این مطلب رو راجع به باورهای اشتباهی که مردها درمورد مخ زنی و قرار گذاشتن با خانمها دارن نوشتم. این باورهای اشتباه باعث میشن ما خودمون، خودمون رو محدود کنیم و نتونیم از همه موقعیتهامون استفاده کنیم.
بیاین تصور کنیم که مخ زنی خیلی کار شاقّی هست. اگه خانمها به آدم جواب رد بدن خیلی بده، و تنها بودن هم سخته. اگه آدم یه دختر که میبینه عصبی بشه و به تته پته بیفته خیلی افتضاحه، اگه هم مثل این بچه پرروها رفتار کنه و جلو رفقای آدم زارپ بخوابونن زیر گوشش که واویلا. در ضمن جق زدن هم بعد از یه مدت کسل کننده میشه، حتی اگه بهترین مواد اولیه رو هم داشته باشین! خوب پس آدم چه غلطی باید بکنه؟ برین سراغ طرف، قبول کنین که ممکنه جواب رد بشنوین، خوش بگذرونین و مکانیسمی که توی ذهن و فکرتون هست و باعث میشه با خانمها به مشکل بخورین رو بشناسین. در مورد زدن مخِ یه خانم، اغلب مردها مرعوب باورهای اشتباه، تصورات غلط و عدم اعتماد به قدرتشون بعنوان یک مرد میشن. انشاالله بعد از مطالعه موارد زیز بتونین مشکلات مخ زنی تون رو حل کنین.
باور اشتباه اول: من باید حتما میلیونری، آدم معروفی، چیزی باشم تا یه دختر توپ گیرم بیاد!
مردها عادت دارن که فکر کنن، توانایی لازم برا مخ زنی رو ندارن و اغلبشون هم عدم موفقیتشون رو بعنوان بهانه ای برای طفره رفتن از قرارگذاشتن با دختری که ازش خوششون میاد میدونن. اینجور مردها زمین و زمان رو مسئول این قضیه میدونن، وضع اقتصادی خرابه و جامعه بدشده و سیستم فلانه و از این چیزا! همه چیز مقصره جز خودشون! درسته که اگه آدم پولدار یا معروف باشه خود به خود دور و برش شلوغ میشه و انتخابهای بیشتری داره، ولی شما هم میتونین یه دختر توپ برای خودتون دست و پا کنین؛ البته اگه حرف من رو گوش بدین!
خبر خوب برای شما اینه که، همین حالا دخترهای سکسی زیادی هستن که دنبال مردی مثل شما می گردن، یه مرد معمولی، با خواسته های معمولی و یک کار معمولی. اما خبر بد! شما باید زحمت بکشین، مخشون رو بزنین! اصل قضیه اینه که با دختره لاس بزنین و سر صحبت رو بازکنین. بعد هم وقتی بازی رو بشناسین، بازی کردن آسونه! خیلی از خانمهای خوشگل فقط بخاطر اینکه همه مرعوب زیباییشون میشن، دور و برشون خالی میمونه. کافیه جزء اون دسته از مردهایی باشین که با دختری که ازش خوششون میاد لاس میزنن.
باور اشتباه دوم: کافیه آدم خوب و بااحساسی باشم تا بتونم خانم تور کنم!
اینم یکی دیگه از اون مزخرفاتیه که من نمیدونم از کجا اومده! چقدر هم اینجور پسرای گل زیاد شدن! خانمها میخوان که اغوا بشن، اونا دنبال عشق و عاشقین! واقعا فکر میکنین خانمها دنبال پسرای خوب و گل میگردن؟
خیلی از مردها فکر میکنن اگه یه خانمی رو دوست دارن و خانمه هم بهشون میگه که چه آدم خوبی هستن، چه آدم جالبین یا مثلا چه دوست خوبین؛ اونوقته که رابطه داره به سمت کردن خانم پیش میره! زرشک! خانمها شما رو یا تو دسته «دوست ها» میگذارن، یا تو دسته «معشوق ها»، نه تو هر دو. وقتی شما پسر گلی هستین، خانم شما رو تو دسته «دوست ها» میگذاره. اگه باور ندارین، ببینین چندتا از این پسرهای بیسواد تیریپ خلاف دارن ترتیب خانم خوشگلها رو میدن! فکر میکنین دخترا بخاطر اینکه اونها خیلی فکور و گلن میرن بهشون میدن؟ نه! برای اینکه اونها هیجان انگیز، باحال و حتی یکم خطرناکن!
راه حل؟ لازم نیست که خوب بودن رو فراموش کنین (این هم خودش یه اشتباه بزرگه) فقط قسمتهای دیگه ای از شخصیتتون رو هم نشون بدین. بگذارین احساسات عاشقانه، شما رو به سمت موفقیت ببره. خودتون رو جای طرف بگذارین و ببینین چه چیزی میتونه تحریک کننده و اغواکننده باشه. اگه دیدین دارین راجع به موضوعات جفنگ بیربط حرف میزنین، بحث رو عوض کنین، راجع به خوشگلیش حرف بزنین. چهار کلام شعر یاد بگیرین، در گوشش بخونین!
باور اشتباه سوم: اگه خانم تراپی!!! بلد باشم، خوب خانم تور میکنم!
همونطوریکه یه سری سعی میکنن با پسر گله بودن مخ بزنن، یه سری احمقِ بیچاره هم با خانم تراپی میخوان این کار رو بکنن. خانم تراپی اینجوریه: یه مرد حشری با یه دختر که دلش میخواد بکندش دوسته. یارو فکر میکنه که اگه دختره احساساتش رو براش باز کنه و اون هم مشکلات عاطفی طرف رو حل کنه، قضیه حله! اما با تعجب میبینه که اوضاع یه جور دیگه پیش میره. یه دفعه میبینه که طرف هرچی بدبختی تو زندگیش داره رو میاره پیش این تا این حل بکندشون. آقاهه این رو به فال نیک میگیره هی بیشتر به بدبختی ها و غرغرهای طرف گوش میده و دائم دنبال راه حل میگرده. در حقیقت فکر میکنه هرچی بیشتر مشکلات طرف رو حل کنه به تختخواب نزدیکتر شده. کم کم خانم هر از چندی هم سرش رو میگذاره رو شونه این و گریه هم میکنه. آقا هم ایشون رو میبره براش بستنی میخره و رستورانهای آنچنانی میرن و بهش پول قرض میده و از این کارا! دست آخر هم بدترین اتفاق ممکن میفته! یارو مشکلاتش با مردهای دیگه رو میاره که این بابا حل کنه!!!!! تراپیست تازه کار ما در نقش حلال مشکلات باقی میمونه! خانم کسش رو به آدمهای عوضی دیگه میده، بدبختی هاش رو هم این حل میکنه!
هیچوقت یه خانم تراپ نباشین! نکته مهم در رفتار با خانمها اینه که علایق عاشقانهء خودتون رو طوری بروز بدین که اونها شما رو تو دسته «معشوق ها» بگذارن، نه «دوست ها». البته این خوبه که طرف با شما احساس نزدیکی بکنه و احساساتش رو بگه و شما هم گوش بدین، اما لطفا تراپی نفرمایید! یعنی راه حل ندین! هرچی بیشتر راه حل بدین، از دسته «معشوق ها» دورتر میشین. پس لطفا از همین امروز شغل تراپیست بودن رو ترک کنین، چون دارین وقتتون رو تلف میکنین.
باور اشتباه چهارم: دخترهای کمی هستن که بشه باهاشون رفیق بشم!
این باور اشتباه توسط این آدمهای آه و ناله ای رواج پیدا کرده، چون دنبال دلایل احمقانه ای برای اینکه عرضه دوستی با خانمها رو ندارن میگردن. اما هیچ دلیلی برای تایید ادعاشون وجود نداره. اینهمه دختر علاف، آمار بالای طلاق (حالا زنای شوهردار هم که دارن میدن)، تعداد دخترها هم که از پسرها بیشتره (تازه هر دختری هم چند تا دوست پسر داره) و یه عالمه دلایل دیگه برای چرند بودن این باور.
باور اشتباه پنجم: به اندازه کافی جذاب نیستم!
اغلب مردها پیش خودشون فکر میکنن که اصولا یه مشکلی دارن. فکر میکنن یه جایی از اینها یه گیر و گوری داره که باعث میشه خانمها دست رد به سینشون بزنند. عزیزان! شما اشتباه میکنین! نه سایز شکم، نه حتی اندازه IQ هیچ تاثیر خارق العاده ای روی قابلیت مخ زنی نداره. تاحالا مرد چاق با خانم خوشگل ندیدین؟ مرد کوتاه چی؟ کچل چی؟ بعضی مردها اینقدر زشت هستن که آدم فکر میکنه از زیر تریلی در اومدن، اما با کمال تعجب یه دختر ناناز دست تو دست آقا دارن باهاشون قدم میزنن. توی مهمونی ها میتونین مردهایی رو ببینین که با هیچ استانداردی متناسب و جذاب محسوب نمیشن، ولی همون آدم طوری یه دختر رو با اعتماد به نفس و بذله گوییش جذب کرده که انگار دختره هیپنوتیزم شده. در صورت برخورداری از اعتماد به نفس لازم، شما هر سر و شکل و قیافه ای داشته باشین، میتونین دخترا رو به خودتون جذب کنین. استاد اول به من میگفت: "من با خشتک پاره هم دختر تور می کنم" و من حتی ذره ای هم تردید نداشتم که میتونه این کار رو بکنه. اهمیتی نداره چه شکلی هستین، اگه اعتماد به نفس از خودتون نشون بدین، خانمها جذب شما میشن.
باور اشتباه ششم: دوست شدن با خانمها، خیلی وقت میگیره یا خیلی سخته.
خیلی از مردا غر میزنن که مخ دخترا رو زدن به اندازه یه جراحی مغز سختی و بدبختی داره. اما لزوما اینجوری نیست، مهارتهای ساده ای وجود داره که میشه به راحتی یاد گرفت و کارهای زیادی رو میشه انجام داد که براحتی امکان دسترسی به دخترها رو فراهم کنه. مثلا، پاتوق های خاصی وجود داره (مثل کافی شاپها، فرهنگسراها و تورهای خاص)، که کافیه شما هم بصورت منظم و در اوقات خاص به اونها سر بزنین، و کم کم با آدمهای دیگه ایکه پاتوقشون اونجاست آشنا بشین. یا مثلا عضو گروهها یا موسساتی بشین که خانمها هم در اونها فعالیت میکنن. شخصاً خیلی دلم می خواد تو یه کلاس آشپزی شرکت کنم! تجربه بی نظیری از آب در میاد! اگه هم حال ندارین از خونه تکون بخورین، میتونین چت بفرمایید.
یادتون باشه، یادگیری مهارتهای جدید نیاز به زمان داره. اما به محض اینکه کشف کردین کجاها میتونین با دخترها از نزدیک آشنا بشین و همکاری کنین، دائما وقت کمتر و کمتری رو صرف ایجاد روابط دوستانه با اونها میکنین. فکر کنم حتی اگه یه نفر دو شیفت هم در روز کار کنه میتونه روشهایی رو پیدا کنه که در زمان کوتاه بتونه طرح دوستی با یه دختر رو بریزه.
باور اشتباه هفتم: خانمها میدونن که چی میخوان و به من هم میگن!
تا حالا متوجه شدین که خانمها کلی راجع به فرد ایده آلشون حرف میزنن، آخر سر هم با یه آدم کاملا متفاوت دوست میشن؟ اغلب چیزهایی که خانمها میگن میخوان و چیزهایی که در واقع بهش عکس العمل نشون میدن کاملا متفاوت هستن. خانمها نمیتونن به شما بگن که توی یه مرد دنبال چی میگردن، اونها فقط میتونن بگن که فکر میکنن دنبال چی میگردن. این دوتا تفاوت بزرگی باهم دارن.
خانمها دنبال مردهایی هستن که خلاق و سازنده باشن. اگه بخوان به شما بگن که چه جوری اونا رو تور کنین، چه شکلی باشین و هر قدم رو بخوان بهتون یاد بدن دیگه چیز جالبی تو شما نیست که بتونه اونها رو تحریک و ترغیب کنه. در ضمن اونها از آدمهای ملتمس، که دائم ازشون میخوان کلید قلبشون رو دودستی تقدیم کنن هم خوششون نمیاد. این استقلال شماست که اونا رو جذب میکنه، نه وابستگی به اینکه دائما به شما طریقه رفتار گفته بشه.
علاوه بر این، خیلی از ویژگی های مردها که خانمها راجع بهشون غر میزنن، بالقوه همون چیزهایی میتونن باشن که خانمها رو جذب میکنه. توی فیلم Full Monty، یه سری آدم بیکار که سابق بر این توی کارخونه فولاد کار میکردن، تصمیم میگیرن با راه انداختن یه Strip Show واسه خانمها پول در بیارن. این نقشه اصولا یه مشکل داشت، اونها هیچکدومشون خوش قیافه و خوش هیکل نبودن. اما بهر حال کارشون میگیره. این اشاره به یه ویژگی مردها داره که خانمها هم ازش بدشون میاد، هم بهش جذب میشن: مردها دردسر ساز هستن. آقایون از خانمها کار میکشن، اونها رو تا حد نهایتشون خسته میکنن و باباشون رو در میارن. این یکی از اون قابلیتهای خلاقانه ای هست که خانمها واقعا دوست دارن. یکی از دوستای من که سالهاست ازدواج کرده میگفت: "من کلا عادت به چایی خوردن نداشتم، ولی برا اینکه از خانمم کار بکشم، یکی از کارهایی که کردم این بود که بعد از ازدواج شروع به چایی خوردن کردم". پس اگه انتظار دارین خود خانمها بهتون بگن که چی می خوان و چه جوری باید بدست بیارینشون، امکان بهره برداری از این قسمت طبیعت اونها رو کاملا از بین میبرین.
باور اشتباه هشتم: انصاف در روابط با خانمها رعایت میشه!
خیلی وقتها میشنوم که پسرها میگن: چرا همیشه ما باید دنبال دخترا بیفتیم؟ چرا یه بار هم اونا با ما قرار نمیگذارن؟ تازه یه پسر کودنی بود که به من میگفت: اگه این دخترا به تساوی زن و مرد معتقدن چرا خودشون تو بوسه اول پیشقدم نمیشن؟ یه مدت هم این موضع باب شده بود که خانمها هم برن خواستگاری! و از این جور خزعبلات! در هر صورت، این منصفانه نیست، اما همینه که هست. بعنوان یه مرد شما باید همیشه دنبال طرف برین و ریسکهای عاطفی برداشتن قدمهای اول رو بپذیرین.
یه سری از مردها هم بعد از قرار اول انتظار دارن که قرار دوم رو خانم بگذاره. حتی بعضی ها به طرف میگن که اگه خواستی قرار بعدی رو بگذار. بعید میدونم این دسته افراد زیاد قرارهاشون به قرار دوم برسه!
چیکار کنین؟ قبول کنید که قضیه اینجوریه. اگه اوضاع زندگی عاشقانه شما چندان رو براه نیست، این وظیفه خودتون هست که ردیفش کنین. انتظار نداشته باشین که خانمها بیان سراغ شما و وضع رو بسازن. اگه انتظاری غیر از این دارین، خیلی دلتون خوشه!
این چیزهایی که گفتم رو به خاطر بسپارین. از نکاتی که گفتم استفاده کنین و این باورهای بیخود رو دور بریزین تا بتونین زندگی عاشقانه و سکسی خودتون رو اونجور که دوست دارین، بسازین.
نظر بدین (تاحالا 4 نظر)
به خودم تبریک میگم که تونستم بیشتر از یه سال هیچ مطلبی ننویسم! کون گشادی مرض بدیه! که متاسفانه بعضی ها!! بهش دچار هستن! تو این مدت چند اتفاق جالب افتاد، یکی از مهمتریناش این بود که استاد دوم بی خیال زن گرفتن شد، خدا رو صدهزار مرتبه، بلکه بیشتر، شکر.
قبلاً راجع به منابع قدرت صحبت کردم، این بار درباره معنی و ماهیت اون می خوام براتون بگم.
قدرت رو می شه به این صورت تعریف کرد: «توان بدست آوردن خواسته» یا «توان محقق کردن اراده». در عمل قدرت به سه نوع مختلف تقسیم میشه، قدرت تسلط، قدرت درونی و قدرت گروهی.
قدرت تسلط: قابلیت تحت سلطه در آوردن دیگران و وادار کردن اونها به انجام خواسته طرف مسلط. این نوع قدرت از تهدید و زور بدست میاد. اگه فرد یا گروه تحت سلطه از انجام خواسته طفره بره، طرف مسلط از قدرت خودش جهت وادار کردن آنها به اطاعت استفاده می کنه.
قدرت درونی: به قابلیت درونی و ذاتی یک فرد جهت محقق کردن خواسته اطلاق میشه. این نوع قدرت از هوش، منابع، دانش، استقامت و اینجور چیزها حاصل میشه. این نوع قدرت، انجام کارهایی که دیگران بصورت قائم به ذات، قادر به انجامش نیستن رو مقدور میکنه.
قدرت گروهی: شبیه به قدرت درونی هست، با این تفاوت که نشان دهندهء توانایی همکاری با دیگران جهت محقق کردن خواسته از طریق کار گروهی هست.
همچنین این سه نوع قدرت گروه بندی هایی که کِنِت بولدینگ (Kenneth Boulding) در تئوری قدرتش ذکر می کنه رو هم شامل میشه و دسته بندی کاملتری رو نسبت به اون ارائه میده. بولدینگ میگه، قدرت سه نوع داره: تهدید، تبادل و عشق.
قدرت تهدید همان نوع قدرتی هست که به عنوان «قدرت تسلط» بهش اشاره کردم.
منظور از قدرت تبادل، قدرت مذاکره هست. در عمل یک حالت خاص از «قدرت گروهی» هست، چون نیاز به طرف دیگری جهت مذاکره و راضی کردن او به همکاری داره.
عشق که بولدینگ به عنوان نوعی از قدرت ذکر می کنه، اغلب به عنوان شکلی از قدرت در نظر گرفته نمیشه. این شکل از قدرت نیز حالت خاصی از «قدرت گروهی» هست زیرا در تعامل با دیگران شکل می گیره. وقتی مردم همدیگر رو دوست دارن، کارهایی رو فقط بخاطر دوست داشتن و عشق انجام میدن، بدون چشم داشت به پاداش. این نوع قدرت منشاء چیزی هست که بولدینگ به عنوان «سیستم گرایش» ازش یاد میکنه. سیستم گرایش ساختار تعهدات، اتصالات، احترام و مشروعیت ای است که گروه های اجتماعی و جوامع مختلف رو می سازه. همچنین این نوع قدرت پایهء ترغیب و قانع کردن هست. با استفاده از عشق و احترامی که طرفی برای دیگری قائل هست، مباحثی رو میشه طراحی و مطرح کرد که منجر به تغییر سیستم اعتقادی افراد بشه؛ اگراعتقادات افراد تغییر پیدا کنه، اونها به تغییر رفتار و عملکردشون ترغیب خواهند شد.
اگرچه بیشتر مردم قدرت رو فقط در «قدرت تسلط» می بینن، اما اغلب استراتژی های موفق مبارزه و درگیری ترکیبی از هر سه تای اونها هستن. استفاده از یه مقدار زور، یه مقدار مذاکره و یه کم ترغیب کردن (چانه زنی از بالا، فشار از پایین؛ احتمالا عشق هم از وسط!). چقدر از هرکدوم باید تو استراتژی دخیل باشه، در موقعیت های مختلف متفاوته و بستگی به طرف درگیری، ماهیت مسئله و منابع در دسترس داره.
نظر بدین (تاحالا 1 نظر)![]() |
نوشته های جـدیـدتـر |
| نوشته های قدیمی تر | ![]() |


