*کاپو (با تلفظ /kâpo'/) کلمه اى ایتالیایى است که به پدرخوانده هاى مافیا اطلاق می شود
        وب نوشت هاى من درباره قدرت، سکس، خانم ها، موفقیت و هر چیز دیگه!
تمامی عواقب مطالعه و استفاده از این وب نوشت ها بر عهده خواننده می باشد
مبانی هنر عملیاتی Monday, July 05, 2010

قبل از هر چیز اینکه؛ مطلب ایندفعه یه مقدار دور و دراز شدش، اما دلم نمی خواست که نصفش کنم و تو دوتا قسمت بگذارمش؛ اگه خسته کننده بود خودتون تو دو وعده بخونینش. اما بعد! خیلی وقت بود که هیچ مطلبی در ادامه مطالب مربوط به قدرت ننوشته بودم. تو نوشته قبلی با این موضوع[1] گفته بودم که مطلب بعدی رو راجع به اصول نبرد می نویسم پس این شما و این هم مبانی هنر عملیاتی (Operational Art)!

به روش های طراحی، برنامه ریزی، سازماندهی، یکپارچه سازی و هدایت نیروهای مختلف نظامی تو یه عملیات یا یه سلسله عملیات کلان جهت دستیابی به هدف های استراتژیک، هنر عملیاتی می گن. هر جنگی بدون بکارگیری هنر عملیاتی تبدیل به یه سری عملیات نظامی گسسته می شه که تنها چیزی که راجع بهشون می شه گفت اینه که آیا موفق بودن یا نه؟ هنر عملیاتی تاکید به دید کلی داره و فقط به استفاده از نیروهای نظامی نمی پردازه، بلکه زمان، مکان و هدف این استفاده رو هم تنظیم می کنه. این هنر به فرماندهان امکان استفاده بهینه و موثر از منابع نظامی رو می ده. همچنین یکی از مباحث مهم اش، هماهنگ سازی نیروهای مختلف (به عنوان مثال هوایی، دریایی و زمینی) برای انجام یه عملیات یکپارچه هست.

مهمترین و اصولی ترین الزامی که هنر عملیاتی برای شما بعنوان یه فرمانده داره اینه که قبل از هرجور استفاده از منابع نظامی، اول باید جواب سوال های زیر رو پیدا کنین:

1- چه شرایط نظامی (و اجتماعی، سیاسی و ...) باید در منطقه عملیاتی ایجاد بشه تا بتونیم بگیم که به هدف استراتژیکمون رسیدیم و عملیات موفقیت آمیز بوده؟ (نقاط موفقیت و خاتمه)

2- چه سلسله اقداماتی ما رو به اون نقاط موفقیت و خاتمه می رسونه؟ (روش ها)

3- به چه منابع نظامی ای جهت اجرای اون روش ها نیاز داریم؟ (ابزارها)

4- هزینه و ریسک احتمالی استفاده از این ابزارها، منطبق با اون روش ها چیا هستن؟ (هزینه و ریسک)

هنر عملیاتی متشکل از 15 مولفه پایه ای هست که از این قرارن:

1- اشتراک مساعی:
به یکپارچه کردن و هماهنگ سازی نیروهای مختلف جوری که مثل یه نیروی واحد عمل کنن، اشتراک مساعی می گن. اشتراک مساعی باعث می شه که تاثیر گذاری این نیروی واحد از برآیند جزء جزء نیروها بیشتر بشه. هرکدوم از نیروها دارای نقاط قوت و ضعف خاص خودشون هستن؛ این یکپارچه سازی باید باعث حداقل شدن نقاط ضعف نیروی حاصل و حداکثر شدن قابلیت عملیاتی اون بشه.

2- همزمانی:
به قابلیت تخریب اهداف مورد نظر برای یک چرخه عملیاتی، بطور همزمان و در زمانی کوتاه تر از چرخه تصمیم گیری حریف، همزمانی می گن. اهداف مورد نظر برای هر چرخه عملیاتی باید جوری انتخاب بشن که تخریبشون باعث گیجی و تحلیل قوای حریف بشه و به ما در چرخه های بعدی برتری بده. نکته کلیدی در استفاده از همزمانی اینه که روی نیروهای حریف فشاری بیش از قابلیت تحمل و عکس العملشون در زمان چرخه عملیاتی بگذاریم تا حریف رو از نظر قوا علیل و از نظر ذهنی و انگیزشی فرسوده کنیم.

3- عمق:
به گستره تحت پوشش یک چرخه عملیاتی، عمق می گن. عمق، فقط شامل میزان تاثیر گزاری روی حریف در ابعاد جغرافیایی نیست بلکه میزان تاثیر گزاری در زمان چرخه تصمیم گیری اون رو هم در بر می گیره. نکته مهم در استفاده از عمق اینه که نه تنها سعی کنیم تاثیری که روی حریف می گزاریم در گستره جغرافیایی بزرگتری باشه، بلکه میزان بیشتری از توان و امکانات بالقوه اون رو هم از بین ببریم. هرچی ما امکانات بالقوه بیشتری رو از بین ببریم چرخه تصمیم گیری حریف رو طولانی تر می کنیم و این به ما دست بالاتر و احاطه بیشتر رو در ادامه عملیات می ده.

4- آماده باش:
به آمادگی برای عکس العمل نشون دادن به اتفاقات غیر منتظره و همینطور استفاده از فرصت های پیشبینی نشده،آماده باش می گن (دقت کنین که آماده باش هم مفهوم تدافعی و هم تهاجمی داره). لازمه آماده باش، داشتن روش های کارآمد مانیتور کردن و جمع آوری اطلاعات (اصطلاح شیک برای جاسوسی!) از حریف هست.

5- توازن:
به برقراری تعادل بین ترمیم و حفظ سطح کیفی نیروها و میزان عملیات واگذار شده به اون ها و همینطور تعادل بین ترکیب نیروها و نوع عملیات واگذارشده، توازن می گن.

6- تسلط:
به بدست آوردن برتری در توان نبرد، حفظ اون و استفاده از اون در ابعاد مختلف، تسلط می گن. با استفاده از این برتری، ابتکار عمل رو در دست می گیریم، خواست خودمون رو به حریف تحمیل می کنیم و باعث اختلال در چرخه تصمیم گیریش می شیم. این برتری در سه جنبه مختلف باید حاصل بشه، برتری در تعامل درونی نیروها، برتری تهاجمی و برتری تدافعی.

مولفه های نیروهای خودی از عالی ترین سطح فرماندهی تا نقطه تقابل با حریف مثل حلقه های زنجیر به هم وصل هستن و از سطوح بالاتر پشتیبانی می گیرن و به سطوح بعدی پشتیبانی می دن. برای بدست آوردن برتری در حمله و دفاع (که سطح آخر هست و در تعامل با نیروهای حریف) قبل از هرچیز باید به کامل ترین و برترین حالت تعامل بین مولفه های خودی برسیم.

برای بدست آوردن برتری تهاجمی و تدافعی، باید به برتری در ابعاد جغرافیایی و زمانی نسبت به حریف دست پیدا کنیم، محاصره اش کنیم و تعامل درونی مولفه هاش رو مختل کنیم و نقاط ثقلش رو ضعیف و نابود کنیم.

7- زمان بندی و ضرباهنگ:
نحوه آرایش زمانی عملیات و ضرباهنگ چرخه های عملیاتی باید جوری باشه که بتونیم حداکثر استفاده از قابلیت های نیروهامون رو ببریم و قابلیت عکس العمل حریف رو مختل کنیم.

برای زمانبندی صحیح توجه به سه نکته خیلی مهم هستن. یکم اینکه در خیلی از موارد زمان اقدام و زمان حصول نتیجه برای نیروهای مختلف متفاوتن (مثلا آتش توپخونه یک مسیر طولانی رو فرتی طی می کنه ولی نیروی زمینی باید چند ساعت جلوتر اعزام بشه). دو اینکه فاصله زمانی بین استفاده از یک نیرو و آمادگی اون برای استفاده مجدد برای انواع مختلف نیروها متفاوت هست (مثلا تیربار بلاقطع کار می کنه ولی نیروی هوایی باید برگرده، سوخت گیری و تجدید مهمات کنه و دوباره پرواز کنه). آخرسر هم باید مدنظر داشت که یکسری از ضربات باید همزمان وارد بشن و یکسری از ضربات باید بصورت ترتیبی باشن تا بشه از نتایج ضربات قبلی حداکثر استفاده رو کرد.

برای تنظیم ضرباهنگ عملیات باید دقت کنیم که زمان بیکاری نیروهای خودی رو به حداقل برسونیم (حداکثر بهره برداری) و قبل از اینکه حریف بتونه پاسخ یک ضربه رو بده، ضربه جدیدی رو بهش وارد کنه (دادن حداقل فرصت پاسخ).

8- برد و مسیر عملیاتی:
به بعد مکانی ای که در اون قابلیت استفاده از نیروهامون رو داریم، برد عملیاتی می گن. محل پایگاه ها، لجستیک نیروها و تکنولوژی های مورد استفاده مهمترین عوامل موثر روی برد عملیاتی هستن. مسیر های عملیاتی به خطوطی گفته می شه که نیروها از طریق اون ها در ارتباط با پایگاه و یا در تقابل با حریف هستن. وقتی مبارزه نزدیک تر به پایگاه خودی هست، می گیم که نبرد روی «خطوط داخلی» هست که به علت دارا بودن پشتیبانی پایگاه به ما این امکان رو می ده با نیروی ضعیفتر، به مقابله با حریف قویتر بپردازیم و جابجایی سریعتر در عرض داشته باشیم. وقتی مبارزه نزدیک تر به پایگاه حریف هست، می گیم نبرد روی «خطوط خارجی» هست و نیاز به نیروی قویتر و یا با قابلیت تحرک بیشتر رو داریم اما این امکان رو به ما می ده که حریف رو محاصره و نابود کنیم.

9- وظایف و نیروها:
دقت کنین که حریف فقط شامل نیروهاش نمی شه، بلکه شامل ستادها و واحدهایی هم هست که وظایف دیگه ای مثل فرماندهی، پشتیبانی، اموردفاعی و از این دست رو دارن. توی طراحی هر عملیات باید در نظر بگیریم به نیروهای حریف می خوایم ضربه بزنیم، انجام وظایفش رو دچار اختلال کنیم یا هر دو.

10- چیدمان عملیاتی:
جهت رسیدن به یک هدف استراتژیک معمولا به بیش از یک عملیات نیاز داریم (حالا یا نیروهای کافی برای رسیدن یکباره به هدف رو نداریم؛ یا اصلا ماهیت هدف ایجاب می کنه که پله به پله پیش بریم). اینکه برای رسیدن به هدف در کوتاه ترین زمان و با کمترین هزینه، به چه تعداد عملیات، در چه مناطقی و با چه اهدافی نیاز داریم، کدوماشون بطور همزمان و کدوماشون به ترتیب و به چه ترتیبی باید انجام بشن، چیدمان عملیاتی می گن. دقت کنین که چیدمان عملیاتی اولیه نباید وحی منزل باشه و باید آمادگی تغییر دادنش رو داشته باشیم، چون هم خروجی هر عملیات ممکنه مطابق پیش بینی ها نباشه، هم اینکه حریف یک موجود متغییر هست و ما باید آماده پاسخگویی، متناسب با تغییراتش باشیم.

11- نقاط ثقل:
به قابلیت ها، ویژگی ها و نقاطی که منشاء قدرت فیزیکی، اراده ذهنی یا آزادی عمل حریف هستن، نقاط ثقل می گن. از اونجایی که جوهره عملیات از کار انداختن یا نابود کردن حریف هست، شناسایی نقاط ثقل اون از اوهم واجبات هست! برای شناسایی این نقاط باید فرآیند تصمیم گیری، نحوه سازماندهی و روش های مبارزه حریف رو با دقت شناسایی و بررسی کنیم.

12- حمله مستقیم و غیر مستقیم:
از نظر تئوری، بهترین راه از بین بردن حریف حمله مستقیم به نقاط ثقلش هست. اما خیلی از مواقع - حالا یا بخاطر اینکه از اون ها خیلی خوب دفاع می شه، یا در دسترس نیستن و یا خیلی قوی هستن - نمی تونیم مستقیم به اون ها حمله کنیم. توی این مواقع باید با استفاده از حمله های غیر مستقیم اون ها رو تضعیف کنیم تا جایی که خود به خود از بین برن یا امکان حمله مستقیم فراهم بشه. بعنوان مثال، وقتی مرکز ثقل حریف نیروی زمینی بزرگ هست، از بین بردن خطوط ارتباطی، پدافند هوایی و آتیش توپخونه و از این قبیل چیزها باعث تضعیف تدریجی اون می شه، و به ما در نهایت امکان حمله مستقیم رو می ده.

13- نقاط کلیدی:
به مکان هایی که در اختیار داشتنشون روی نتیجه عملیات تاثیر می گذاره، نقاط کلیدی گفته می شه (یه مثال کلاسیک در این مورد کوه احد هست!). اگه تعداد نقاط کلیدی بیشتر از اونی باشه که بتونیم همشون رو در اختیار بگیریم، اولویت با اون هایی هست که امکان تاثیر گذاری بیشتر روی «نقاط ثقل» حریف رو به ما می ده.

14- نقاط اوج تدافعی و تهاجمی:
وقتی تو حمله به جایی برسیم که قوای تهاجمی ما از توان تدافعی حریف دیگه نتونه بیشتر بشه، می گیم به نقطه اوج تهاجمی رسیدیم. همینطور وقتی موقع دفاع به جایی برسیم که قوای تدافعی ما از توان تهاجمی حریف دیگه نتونه بیشتر بشه، می گیم به نقطه اوج تدافعی رسیدیم. دقت کنبن که این نقاط یه مفهوم ترکیبی از زمان و موقعیت هستن.

وقتی به نقطه اوج تهاجمی برسیم، خطر ضد حمله خوردن و وقتی به نقطه اوج تدافعی برسیم، خطر تاثیر گذاری حمله حریف به شدت بالا می ره و این احتمال شکست خوردن ما رو خیلی زیاد می کنه. عملیات تهاجمی باید جوری طراحی بشه که قبل از رسیدن به نقطه اوجمون، به هدف عملیاتیمون برسیم و عملیات تدافعی باید جوری طراحی بشه که حریف را به نقطه اوج تهاجمیش بکشونه.

15- خاتمه عملیات:
استراتژی ای که بر اساس اون مجبور به نبرد شدیم، خود به خود زمان خاتمه عملیات رو هم مشخص می کنه. دقت کنین که وقتی به اهداف عملیات رسیدین، شرایط رو به گونه ای تنظیم کنین که پیروزی شکننده نباشه و «تسلط» به حریف پایدار بمونه.


[پی نوشت]

[1] مبانی تاکتیک
موضوع بندی: استراتژی، قدرت
1:55 AM نظر بدین (تاحالا 7 نظر)
لینک ثابت | ارسال      دریافت نظرات از طریق feed
مبانی تاکتیک Monday, November 13, 2006

به دو علت چند وقت هست که مطلب ننوشتم، اول اینکه میخواستم روی سیر منطقی ای که باید مطالب داشته باشن فکر کنم (بخصوص مطالب مربوط به قدرت) تا اینکه هم هر مطلب به تنهایی کامل باشه، هم اگه به ترتیب خونده بشن یه سیر منطقی رو طی بکنن مثل فصل های یه کتاب. دوم اینکه خیلی سرم شلوغ بود، فرصت نمی کردم چند ساعت بشینم و تمرکز کنم رو نوشتن (آدم وقتی مینویسه تازه میفهمه که منظم کردن و نوشتن افکار در هم و برهمش چه کار سختیه). راستی فرزاد جان، به قسمت نظرهای مطلب مخ زنی و هشت باور اشتباه یه نگاهی بنداز، جوابت رو اونجا نوشتم.

در ادامه مطالب مربوط به قدرت این دفعه نوبت به تاکتیک میرسه. به روش مورد استفاده برای رسیدن به یه هدف، تاکتیک میگن. دقت کنین که تاکتیک و استراتژی با هم فرق میکنن. تاکتیک روشها و ابزارهایی هستن که در عمل استفاده میشن ولی استراتژی یک برنامه کلی هست که میتونه شامل چندین تاکتیک مختلف باشه. بعنوان مثال استراتژی جهت شکست دادن یه کشور تو یه جنگ میتونه این باشه که توان عملیاتی نیروهاش رو از بین ببریم. حالا این استراتژی شامل استفاده از تاکتیکهایی مثل عملیات زمینی در نقاط خاص، بمباران، قطع خطوط ارتباطی و از این جور چیزهاست. (توی مطالب بعدی مربوط به قدرت، راجع به استراتژی هم بطور مشروح! مینویسم) تاکتیک، در اصل یه اصطلاح نظامی هست، اما الان دیگه خیلی رایج شده و همه جا بکار میره؛ در هر حال همیشه به همون مفهومی که گفته شد استفاده میشه.

در علوم نظامی، دو روش کلی برای شکست دادن حریف وجود داره: نابود کردنش از طریق نبرد یا قطع کردن خطوط پشتیبانی اون (جلوگیری از رسیدن سلاح، کمکهای پزشکی، غذا،آب و از این چیزها تا خود بخود از بین بره). سه تاکتیک عمده جهت پیاده کردن این دو روش از این قرارن:

1- محاصره کردن:
محاصره کردن در هر دو حالت کار خوبیه. در هنگام نبرد، باعث میشه شما از زوایای مختلف به حریف حمله کنید و قدرت عکس العمل مناسب و متمرکز رو ازش بگیرین و همینطور باعق قطع خطوط پشتیبانی هم میشه. به همین علت، «محاصره کردن» یکی از مهمترین و موثرترین تاکتیکهاست.

2- استفاده از شدت قوا:
در این روش شما با یه نیروی متمرکز و شدید، به ضعیفترین نقطهء حریف حمله میکنین، بخصوص در زمانی که انتظار نمیره و آمادگی برای پاسخ مناسب رو نداره. در هنگام استفاده از این تاکتیک نیازی به محاصره کردن نیست، چون با یه حمله سریع و قوی، دشمن در یک نقطه از بین میره و شما با صف آرائی مجدد از شدت قوا در یه نقطه دیگه استفاده میکنین. برای موفقیت در اجرای این تاکتیک، مخفی کردن تحرکات و موقعیت خودتون و اینکه قصد حمله به کجا رو دارین و همینطور غافلگیر کردن حریف خیلی حیاتی و مهم هستن؛ بعلت اینکه دشمن نمیدونه انتظار حمله در کدام نقطه رو باید داشته باشه، مجبور میشه نیروهاش رو در نقاط مختلف پراکنده کنه، در حالیکه شما نیروحاتون رو، روی یک قسمت متمرکز کردین. در حالتی که قادر به مخفی کردن تحرکات نیستین و توان غافلگیر کردن رو هم ندارین، این تاکتیک فقط در صورتی قابل استفاده هست که نیروحاتون خیلی قویتر از نیروهای طرف باشه.

3- ضربه و فرار:
در صورتی که نیروهاتون خیلی ضعیف تر از حریف هست میتونین اونها رو به گروه های خیلی کوچولو تقسیم و پراکنده کنین. برای همین استفاده از شدت قوا علیه شما خیلی سخت میشه، چون با هر بار حمله نمیشه آسیب جدی به نیروها وارد کرد. شما هم میتونین با استفاده از غافلگیری، از زوایای مختلف به حریف حمله کنین و قبل از اینکه بتونه پاسخ مناسب بده فرار کنین. چون به افراد این دسته های کوچیک «گوریلا» گفته میشه، به این تاکتیک «تاکتیک گوریلا» هم میگن (درسته که گوریلا یعنی گوریل اما تو فارسی هم از همون اصطلاح گوریلا استفاده میکنن، احتمالا روشون نمیشه بگن یه اکیپ گوریل فرستادیم برا حمله!!!). برای مقابله با این روش باید اکیپ های سرباز رو بفرستین تا مخفیگاههای این گروههای کوچیک رو شناسایی کنن و ترتیبشون رو بدن. اگه این گروهها تو جاهایی مثل کوه یا جنگل قایم شده باشن و جای ثابتی نداشته باشن تقریبا این کار غیرممکنه. ارتشهای بزرگی در طول تاریخ بودن که با استفاده از این تاکتیک دخلشون اومده. خیلی ها فکر میکنن که این تاکتیک فقط بدرد ارتشهای ضعیف میخوره اما تو ارتشهای بزرگ هم میتونه موثر باشه. وقتی که قسمت اعظم نیروهاتون توی خطوط مقدم آرایش پیدا کردن، اکیپهای کوچیک گوریلای مجهز به سلاحهای انفجاری و فرسایشی، میتونن نقاط و سنگرهایی از دشمن که امکان داره باعث تلفات اساسی تو نیروهای شما بشه رو از کار بندازن.

دفعه بعد راجع به اصول نبرد که باعث اجرای صحیح این تاکتیکها میشه براتون مینویسم.
موضوع بندی: استراتژی، قدرت
4:58 AM نظر بدین (تاحالا 2 نظر)
لینک ثابت | ارسال      دریافت نظرات از طریق feed
ماهیت قدرت Friday, October 13, 2006

به خودم تبریک میگم که تونستم بیشتر از یه سال هیچ مطلبی ننویسم! کون گشادی مرض بدیه! که متاسفانه بعضی ها!! بهش دچار هستن! تو این مدت چند اتفاق جالب افتاد، یکی از مهمتریناش این بود که استاد دوم بی خیال زن گرفتن شد، خدا رو صدهزار مرتبه، بلکه بیشتر، شکر.

قبلاً راجع به منابع قدرت صحبت کردم، این بار درباره معنی و ماهیت اون می خوام براتون بگم.
قدرت رو می شه به این صورت تعریف کرد: «توان بدست آوردن خواسته» یا «توان محقق کردن اراده». در عمل قدرت به سه نوع مختلف تقسیم میشه، قدرت تسلط، قدرت درونی و قدرت گروهی.
قدرت تسلط: قابلیت تحت سلطه در آوردن دیگران و وادار کردن اونها به انجام خواسته طرف مسلط. این نوع قدرت از تهدید و زور بدست میاد. اگه فرد یا گروه تحت سلطه از انجام خواسته طفره بره، طرف مسلط از قدرت خودش جهت وادار کردن آنها به اطاعت استفاده می کنه.
قدرت درونی: به قابلیت درونی و ذاتی یک فرد جهت محقق کردن خواسته اطلاق میشه. این نوع قدرت از هوش، منابع، دانش، استقامت و اینجور چیزها حاصل میشه. این نوع قدرت، انجام کارهایی که دیگران بصورت قائم به ذات، قادر به انجامش نیستن رو مقدور میکنه.
قدرت گروهی: شبیه به قدرت درونی هست، با این تفاوت که نشان دهندهء توانایی همکاری با دیگران جهت محقق کردن خواسته از طریق کار گروهی هست.

همچنین این سه نوع قدرت گروه بندی هایی که کِنِت بولدینگ (Kenneth Boulding) در تئوری قدرتش ذکر می کنه رو هم شامل میشه و دسته بندی کاملتری رو نسبت به اون ارائه میده. بولدینگ میگه، قدرت سه نوع داره: تهدید، تبادل و عشق.
قدرت تهدید همان نوع قدرتی هست که به عنوان «قدرت تسلط» بهش اشاره کردم.
منظور از قدرت تبادل، قدرت مذاکره هست. در عمل یک حالت خاص از «قدرت گروهی» هست، چون نیاز به طرف دیگری جهت مذاکره و راضی کردن او به همکاری داره.
عشق که بولدینگ به عنوان نوعی از قدرت ذکر می کنه، اغلب به عنوان شکلی از قدرت در نظر گرفته نمیشه. این شکل از قدرت نیز حالت خاصی از «قدرت گروهی» هست زیرا در تعامل با دیگران شکل می گیره. وقتی مردم همدیگر رو دوست دارن، کارهایی رو فقط بخاطر دوست داشتن و عشق انجام میدن، بدون چشم داشت به پاداش. این نوع قدرت منشاء چیزی هست که بولدینگ به عنوان «سیستم گرایش» ازش یاد میکنه. سیستم گرایش ساختار تعهدات، اتصالات، احترام و مشروعیت ای است که گروه های اجتماعی و جوامع مختلف رو می سازه. همچنین این نوع قدرت پایهء ترغیب و قانع کردن هست. با استفاده از عشق و احترامی که طرفی برای دیگری قائل هست، مباحثی رو میشه طراحی و مطرح کرد که منجر به تغییر سیستم اعتقادی افراد بشه؛ اگراعتقادات افراد تغییر پیدا کنه، اونها به تغییر رفتار و عملکردشون ترغیب خواهند شد.

اگرچه بیشتر مردم قدرت رو فقط در «قدرت تسلط» می بینن، اما اغلب استراتژی های موفق مبارزه و درگیری ترکیبی از هر سه تای اونها هستن. استفاده از یه مقدار زور، یه مقدار مذاکره و یه کم ترغیب کردن (چانه زنی از بالا، فشار از پایین؛ احتمالا عشق هم از وسط!). چقدر از هرکدوم باید تو استراتژی دخیل باشه، در موقعیت های مختلف متفاوته و بستگی به طرف درگیری، ماهیت مسئله و منابع در دسترس داره.
موضوع بندی: استراتژی، قدرت
11:13 PM نظر بدین (تاحالا 1 نظر)
لینک ثابت | ارسال      دریافت نظرات از طریق feed
ما چی می خواهیم؟ Thursday, May 12, 2005

واقعا ما چی می خواهیم؟ جواب این سوال خیلی مهمه، اول بخاطر اینکه نشون میده انگیزه مردم در انجام کارها چی هست (ما خودمون هم جزئی از همون مردمیم) و دوم (و مهمتر) اینکه بما نشون میده اگه بخوایم کسی رو به چنگ بیاریم چه جوری باید براش تله بگداریم!!
فروید می گه: محرک کارهایی که ما انجام می دیم دو چیز هست،
اول) میل جنسی
دوم) آرزوی بزرگ بودن (مهم بودن، قدرتمند بودن، محترم بودن و ...، همه اینها به نوعی احساس بزرگ بودن رو در ما بوجود میاره)
پس اگه موقعیتی ایجاد کنین که کسی بتونه تو اون به یکی یا هردوی این موارد برسه، در آستانه جذب طرف به اون موقعیت قرار می گیرین. (فرض کنین یه کُسِ توپ تویه یه خونه خالی که درش بازه، در دسترس شما هست، می شه شما رو تصور کرد که با تمام قوا و سرعت در حال دویدن به سمت اون خونه هستین، حالا باز فرض کنین که یه نفر دیگه اون خونه رو کاملا مین گذاری کرده، نتیجه می گیریم بجای اینکه یه حال اساسی به دودول مبارک برسه، بزودی پودر خواهید شد!!!!! به این میگن تله! البته یه تله احمقانه که باعث حروم شدن یه کُسِ توپ میشه! در هر صورت گاهی وقتها هزینه گزافی باید بابت یه تله پرداخت، چه میشه کرد، چاره ای نیست) (کاملاً واضحه که شما همیشه برا نابود کردن کسی تله نمی گذارین، می تونه مثلا برای جذب یه نفر و ایجاد یک رابطه دوستانه یا بستن یه قرارداد باشه یا هر چیز دیگه ای)
فعلا این رو بعنوان یکی از مهمترین نکات داشته باشین، بعداً لازم میشه.
موضوع بندی: استراتژی، قدرت
1:26 PM نظر بدین (تاحالا 0 نظر)
لینک ثابت | ارسال      دریافت نظرات از طریق feed
نوشته های قدیمی تر