
من مردهای خانم باز رو به پنج سطح تقسیم می کنم. این که بدونین توی کدوم سطح هستین خیلی مهم هست چون معلوم میشه که از کجا باید شروع به کار کنین. اغلب مردها سطح خودشون رو بالاتر از سطحی که واقعا توش هستن، می دونن. سعی کنین با خودتون رو راست باشین و سطحتون رو پیدا کنین. وقتی که این کار رو کردین از همونجا شروع به جلو رفتن کنین.
سطح یک – مرد خوش خیال
آدم خوش خیال هیچ کاری نمی کنه و همش منتظره تا یه روز یه دختری رو ببینه که دختره ازش خوشش بیاد. این آدم از بس تو ارتباط برقرار کردن با خانمها ضعف داره که هیچ کاری جز انتظار بیخودی کشیدن نمی کنه. این جور مردها اغلب تنها می مونن.
سطح دو – مرد گاه به گاهی
مرد گاه به گاهی هر چند هفته یا چند ماه یه بار یه سعی ای می کنه، اما زود نا امید و بی خیال میشه تا دوباره چند هفته یا چند ماه دیگه یه سعی دیگه ای بکنه. اگه اینجور مردا آب حیات رو کشف کنن و عمر جاویدان پیدا کنن بالاخره ممکنه به نتیجه برسن. اما توی همین عمر معمولی باید خیلی خرشانس بود تا اینکه از این روش بشه به نتیجه رسید.
سطح سه –
این سطح شامل دو دسته هست:
سه، الف - مرد اهل تحقیق
مرد اهل تحقیق کتابهایی که راجع به خانمهاست رو می خونه و از دوستاش راجع به خانم بازی سوال می کنه و از این جور کارا، اما هیچوقت نمی تونه خودش رو جمع و جور کنه و دست به عمل بزنه. این آدم دلش می خواد که تو همون بار اول اقدام بی نقص و کاملی بکنه، برای همین هم دائم داره اطلاعات جمع می کنه؛ این میشه که هیچوقت دل جرات اینکه یه اقدام عملی با یه خانم بکنه رو نداره. نیاز به بی نقص و کامل بودن این مرد باعث توقفش می شه.
سه، ب – مرد راحت طلب
مرد راحت طلب می خواد تمام مشکلات خانم بازیش رو سریع و راحت حل کنه. همش دنبال اینجور چیز میزایی می گرده که مثلا خانم ها رو جذب کنه مثل این عطرهای Playboy که مد بود یه مدت (البته بعدا فروشش رو ممنوع کرده بودن، چون فکر می کردن واقعا کار می کنه!!! یادمه که یه بخشنامه هم داده بودن که فروش هرگونه عطر با شکل خرگوش!!!! ممنوع هست). اغلب هم با خاطره یه موفقیت قدیمی زندگی می کنه و منتظره تا بالاخره یه بار دیگه از این روشهای راحت نتیجه بگیره و زن رویاهاش رو در عرض دو دقیقه شیفته و شیدای خودش بکنه.
نکته مشترک هر دو دسته اینه که می خوان سریع به نتیجه برسن، یا به این وسیله که تکنیکشون به قدری کامل باشه که زرتی نتیجه بده یا حالا یه روش یا وسیله جادوئی برای مخ زنی کشف کنن. از نظر مردهای سطح سه موفقیت و شکست تو خانم بازی کاملا سیاه و سفید هست، یا فردا دختره رو کرده یا کاملا شکست خورده. اون نمیتونه موفقیت های کوچیکش رو ببینه و ازشون لذت ببره. نمیتونه از اینکه با قدمهای کوچیک جلو بره و توی خانم بازی ماهرتر بشه کیف کنه. از شکست هاش احساس بد می کنه و درسهایی که از روابطی که به سکس ختم نشده بدست می آد رو، نمی بینه. اینکه همیشه دنبال سریع به نتیجه رسیدن هست باعث میشه نتونه طاقت بیاره و زحمت خانم باز حسابی شدن رو بکشه.
سطح چهار – مردی که بر اساس اصول کار می کنه
مرد سطح چهار چیزی رو می فهمه که مردای قبلی نمی فهمن. اون می دونه که "جنگ" تو خانم بازی با دخترها نیست، با بدشانسی نیست، با دنیا نیست. اون می دونه که "جنگ" تو سرشه، با خودشه.
این مرد می دونه که دنیا نباید عوض بشه. اون می دونه اگه می خواد دنیای خودش رو عوض کنه باید خودش رو عوض کنه. اون می فهمه که موقع خانم بازی هیچ روش راحت و سریعی یا هیچ تکنیک کاملی وجود نداره. اون می دونه اگه دنبال این چیزا باشه نتیجه اش فقط یه چیزه: تنهایی.
مرد سطح چهار درک می کنه که مخ زن شدن شبیه یه پروژه طولانی هست. در ابتدا باید انرژی زیادی صرف کنه و فقط امیدوار به کسب نتایج کوچیک باشه تا اینکه کم کم راه بیفته و واردتر بشه. اون درک می کنه که یادگرفتن خانم بازی هم مثل یادگرفتن هر چیز جدید دیگه ای می مونه، باید یک عالمه تلاش کرد و انتظار زیادی هم نداشت. برای کسب موفقیت بیشتر باید مهارت زیادتری هم کسب کرد و برای کسب مهارت بیشتر باید زیادتر هم تمرین کرد.
مرد سطح چهار اصول بنیادی خانم بازی رو می دونه و هر روز اونها رو توی روابطش تمرین می کنه. اون می فهمه که فقط با ماهرتر شدن توی استفاده از اصول می تونه با زحمت کمتر بطور موثرتری مخ زنی کنه.
مرد سطح چهار آماده تلاش برای کسب نتیجه هست. شعار مرد سطح چهار اینه: "برای اینکه دنیای خودم رو تغییر بدم، باید خودم رو تغییر بدم. به من بگین چیکار باید بکنم تا انجامش بدم". اون دائم تلاش می کنه و انتظار نداره که خانمها قدمی بر دارن و حتما و قطعا نتیجه می گیره.
سطح پنج – مرد مرد
مرد سطح پنج اصول خانم بازی طوری با خونش عجین شده که دیگه ناخودآگاه و بدون زحمت اونها رو استفاده می کنه. این مهارت ها دیگه جزئی از وجود مردانه اش شده و روابطی که دلش می خواد رو با خانمها داره.
مرد سطح پنج همه جوانب زندگی اش رو اون جوری که می خواد می سازه؛ حالا چه با استفاده از اصول بنیادین خانم بازی یا با یادگرفتن اصول لازم برای موفقیت توی عرصه های دیگه زندگیش. مرد سطح پنج جوری زندگی می کنه و جوری تاثیر گزار هست که خانمها می خوان همش دور برش باشن. نحوه زندگی این مرد موقعیت های زیادی برای برقراری ارتباط با خانمها خلق می کنه و اون هم به راحتی مخ خانمهایی که براش له له می زنن و دنبالش می کنن رو می زنه.
نکته آخر اینکه اگه سطح چهار رو تجربه نکنین هیچوقت به سطح پنج نمی رسین و اگه فکر می کنین در سطح پنج هستین بدون اینکه از سطح چهار گذر کرده باشین، عملا توی سطح سه هستین و راحت طلب.
نظر بدین (تاحالا 0 نظر)
به دو علت چند وقت هست که مطلب ننوشتم، اول اینکه میخواستم روی سیر منطقی ای که باید مطالب داشته باشن فکر کنم (بخصوص مطالب مربوط به قدرت) تا اینکه هم هر مطلب به تنهایی کامل باشه، هم اگه به ترتیب خونده بشن یه سیر منطقی رو طی بکنن مثل فصل های یه کتاب. دوم اینکه خیلی سرم شلوغ بود، فرصت نمی کردم چند ساعت بشینم و تمرکز کنم رو نوشتن (آدم وقتی مینویسه تازه میفهمه که منظم کردن و نوشتن افکار در هم و برهمش چه کار سختیه). راستی فرزاد جان، به قسمت نظرهای مطلب مخ زنی و هشت باور اشتباه یه نگاهی بنداز، جوابت رو اونجا نوشتم.
در ادامه مطالب مربوط به قدرت این دفعه نوبت به تاکتیک میرسه. به روش مورد استفاده برای رسیدن به یه هدف، تاکتیک میگن. دقت کنین که تاکتیک و استراتژی با هم فرق میکنن. تاکتیک روشها و ابزارهایی هستن که در عمل استفاده میشن ولی استراتژی یک برنامه کلی هست که میتونه شامل چندین تاکتیک مختلف باشه. بعنوان مثال استراتژی جهت شکست دادن یه کشور تو یه جنگ میتونه این باشه که توان عملیاتی نیروهاش رو از بین ببریم. حالا این استراتژی شامل استفاده از تاکتیکهایی مثل عملیات زمینی در نقاط خاص، بمباران، قطع خطوط ارتباطی و از این جور چیزهاست. (توی مطالب بعدی مربوط به قدرت، راجع به استراتژی هم بطور مشروح! مینویسم) تاکتیک، در اصل یه اصطلاح نظامی هست، اما الان دیگه خیلی رایج شده و همه جا بکار میره؛ در هر حال همیشه به همون مفهومی که گفته شد استفاده میشه.
در علوم نظامی، دو روش کلی برای شکست دادن حریف وجود داره: نابود کردنش از طریق نبرد یا قطع کردن خطوط پشتیبانی اون (جلوگیری از رسیدن سلاح، کمکهای پزشکی، غذا،آب و از این چیزها تا خود بخود از بین بره). سه تاکتیک عمده جهت پیاده کردن این دو روش از این قرارن:
1- محاصره کردن:
محاصره کردن در هر دو حالت کار خوبیه. در هنگام نبرد، باعث میشه شما از زوایای مختلف به حریف حمله کنید و قدرت عکس العمل مناسب و متمرکز رو ازش بگیرین و همینطور باعق قطع خطوط پشتیبانی هم میشه. به همین علت، «محاصره کردن» یکی از مهمترین و موثرترین تاکتیکهاست.
2- استفاده از شدت قوا:
در این روش شما با یه نیروی متمرکز و شدید، به ضعیفترین نقطهء حریف حمله میکنین، بخصوص در زمانی که انتظار نمیره و آمادگی برای پاسخ مناسب رو نداره. در هنگام استفاده از این تاکتیک نیازی به محاصره کردن نیست، چون با یه حمله سریع و قوی، دشمن در یک نقطه از بین میره و شما با صف آرائی مجدد از شدت قوا در یه نقطه دیگه استفاده میکنین. برای موفقیت در اجرای این تاکتیک، مخفی کردن تحرکات و موقعیت خودتون و اینکه قصد حمله به کجا رو دارین و همینطور غافلگیر کردن حریف خیلی حیاتی و مهم هستن؛ بعلت اینکه دشمن نمیدونه انتظار حمله در کدام نقطه رو باید داشته باشه، مجبور میشه نیروهاش رو در نقاط مختلف پراکنده کنه، در حالیکه شما نیروحاتون رو، روی یک قسمت متمرکز کردین. در حالتی که قادر به مخفی کردن تحرکات نیستین و توان غافلگیر کردن رو هم ندارین، این تاکتیک فقط در صورتی قابل استفاده هست که نیروحاتون خیلی قویتر از نیروهای طرف باشه.
3- ضربه و فرار:
در صورتی که نیروهاتون خیلی ضعیف تر از حریف هست میتونین اونها رو به گروه های خیلی کوچولو تقسیم و پراکنده کنین. برای همین استفاده از شدت قوا علیه شما خیلی سخت میشه، چون با هر بار حمله نمیشه آسیب جدی به نیروها وارد کرد. شما هم میتونین با استفاده از غافلگیری، از زوایای مختلف به حریف حمله کنین و قبل از اینکه بتونه پاسخ مناسب بده فرار کنین. چون به افراد این دسته های کوچیک «گوریلا» گفته میشه، به این تاکتیک «تاکتیک گوریلا» هم میگن (درسته که گوریلا یعنی گوریل اما تو فارسی هم از همون اصطلاح گوریلا استفاده میکنن، احتمالا روشون نمیشه بگن یه اکیپ گوریل فرستادیم برا حمله!!!). برای مقابله با این روش باید اکیپ های سرباز رو بفرستین تا مخفیگاههای این گروههای کوچیک رو شناسایی کنن و ترتیبشون رو بدن. اگه این گروهها تو جاهایی مثل کوه یا جنگل قایم شده باشن و جای ثابتی نداشته باشن تقریبا این کار غیرممکنه. ارتشهای بزرگی در طول تاریخ بودن که با استفاده از این تاکتیک دخلشون اومده. خیلی ها فکر میکنن که این تاکتیک فقط بدرد ارتشهای ضعیف میخوره اما تو ارتشهای بزرگ هم میتونه موثر باشه. وقتی که قسمت اعظم نیروهاتون توی خطوط مقدم آرایش پیدا کردن، اکیپهای کوچیک گوریلای مجهز به سلاحهای انفجاری و فرسایشی، میتونن نقاط و سنگرهایی از دشمن که امکان داره باعث تلفات اساسی تو نیروهای شما بشه رو از کار بندازن.
دفعه بعد راجع به اصول نبرد که باعث اجرای صحیح این تاکتیکها میشه براتون مینویسم.
نظر بدین (تاحالا 2 نظر)
جونم در اومد تا تونستم یه تیتر واسه این مطلب پیدا کنم! چون طرف چپ صفحه که لیست مطالب قبلی نوشته میشه، جا کمه و اگه تیتر گنده باشه جا نمیشه و گند میزنه به قیافه صفحه. امروز از استاد دوم خواستم که مطالبی که قولشون رو داده بود، مرحمت کنه. در حالی که مونیتور رو نگاه میکردند، فرمودند: "مطلبم نمیاد!!"، همین!
خیلی فکر کردم که دومین مطلب راجع به خانم بازی چی میتونه باشه، آخرم به نتیجه نرسیدم! بهر حال از اونجایی که اغلب مشکلاتی که مردها توی مخ زنی دارن، منشاء فکری و درونی داره، این مطلب رو راجع به باورهای اشتباهی که مردها درمورد مخ زنی و قرار گذاشتن با خانمها دارن نوشتم. این باورهای اشتباه باعث میشن ما خودمون، خودمون رو محدود کنیم و نتونیم از همه موقعیتهامون استفاده کنیم.
بیاین تصور کنیم که مخ زنی خیلی کار شاقّی هست. اگه خانمها به آدم جواب رد بدن خیلی بده، و تنها بودن هم سخته. اگه آدم یه دختر که میبینه عصبی بشه و به تته پته بیفته خیلی افتضاحه، اگه هم مثل این بچه پرروها رفتار کنه و جلو رفقای آدم زارپ بخوابونن زیر گوشش که واویلا. در ضمن جق زدن هم بعد از یه مدت کسل کننده میشه، حتی اگه بهترین مواد اولیه رو هم داشته باشین! خوب پس آدم چه غلطی باید بکنه؟ برین سراغ طرف، قبول کنین که ممکنه جواب رد بشنوین، خوش بگذرونین و مکانیسمی که توی ذهن و فکرتون هست و باعث میشه با خانمها به مشکل بخورین رو بشناسین. در مورد زدن مخِ یه خانم، اغلب مردها مرعوب باورهای اشتباه، تصورات غلط و عدم اعتماد به قدرتشون بعنوان یک مرد میشن. انشاالله بعد از مطالعه موارد زیز بتونین مشکلات مخ زنی تون رو حل کنین.
باور اشتباه اول: من باید حتما میلیونری، آدم معروفی، چیزی باشم تا یه دختر توپ گیرم بیاد!
مردها عادت دارن که فکر کنن، توانایی لازم برا مخ زنی رو ندارن و اغلبشون هم عدم موفقیتشون رو بعنوان بهانه ای برای طفره رفتن از قرارگذاشتن با دختری که ازش خوششون میاد میدونن. اینجور مردها زمین و زمان رو مسئول این قضیه میدونن، وضع اقتصادی خرابه و جامعه بدشده و سیستم فلانه و از این چیزا! همه چیز مقصره جز خودشون! درسته که اگه آدم پولدار یا معروف باشه خود به خود دور و برش شلوغ میشه و انتخابهای بیشتری داره، ولی شما هم میتونین یه دختر توپ برای خودتون دست و پا کنین؛ البته اگه حرف من رو گوش بدین!
خبر خوب برای شما اینه که، همین حالا دخترهای سکسی زیادی هستن که دنبال مردی مثل شما می گردن، یه مرد معمولی، با خواسته های معمولی و یک کار معمولی. اما خبر بد! شما باید زحمت بکشین، مخشون رو بزنین! اصل قضیه اینه که با دختره لاس بزنین و سر صحبت رو بازکنین. بعد هم وقتی بازی رو بشناسین، بازی کردن آسونه! خیلی از خانمهای خوشگل فقط بخاطر اینکه همه مرعوب زیباییشون میشن، دور و برشون خالی میمونه. کافیه جزء اون دسته از مردهایی باشین که با دختری که ازش خوششون میاد لاس میزنن.
باور اشتباه دوم: کافیه آدم خوب و بااحساسی باشم تا بتونم خانم تور کنم!
اینم یکی دیگه از اون مزخرفاتیه که من نمیدونم از کجا اومده! چقدر هم اینجور پسرای گل زیاد شدن! خانمها میخوان که اغوا بشن، اونا دنبال عشق و عاشقین! واقعا فکر میکنین خانمها دنبال پسرای خوب و گل میگردن؟
خیلی از مردها فکر میکنن اگه یه خانمی رو دوست دارن و خانمه هم بهشون میگه که چه آدم خوبی هستن، چه آدم جالبین یا مثلا چه دوست خوبین؛ اونوقته که رابطه داره به سمت کردن خانم پیش میره! زرشک! خانمها شما رو یا تو دسته «دوست ها» میگذارن، یا تو دسته «معشوق ها»، نه تو هر دو. وقتی شما پسر گلی هستین، خانم شما رو تو دسته «دوست ها» میگذاره. اگه باور ندارین، ببینین چندتا از این پسرهای بیسواد تیریپ خلاف دارن ترتیب خانم خوشگلها رو میدن! فکر میکنین دخترا بخاطر اینکه اونها خیلی فکور و گلن میرن بهشون میدن؟ نه! برای اینکه اونها هیجان انگیز، باحال و حتی یکم خطرناکن!
راه حل؟ لازم نیست که خوب بودن رو فراموش کنین (این هم خودش یه اشتباه بزرگه) فقط قسمتهای دیگه ای از شخصیتتون رو هم نشون بدین. بگذارین احساسات عاشقانه، شما رو به سمت موفقیت ببره. خودتون رو جای طرف بگذارین و ببینین چه چیزی میتونه تحریک کننده و اغواکننده باشه. اگه دیدین دارین راجع به موضوعات جفنگ بیربط حرف میزنین، بحث رو عوض کنین، راجع به خوشگلیش حرف بزنین. چهار کلام شعر یاد بگیرین، در گوشش بخونین!
باور اشتباه سوم: اگه خانم تراپی!!! بلد باشم، خوب خانم تور میکنم!
همونطوریکه یه سری سعی میکنن با پسر گله بودن مخ بزنن، یه سری احمقِ بیچاره هم با خانم تراپی میخوان این کار رو بکنن. خانم تراپی اینجوریه: یه مرد حشری با یه دختر که دلش میخواد بکندش دوسته. یارو فکر میکنه که اگه دختره احساساتش رو براش باز کنه و اون هم مشکلات عاطفی طرف رو حل کنه، قضیه حله! اما با تعجب میبینه که اوضاع یه جور دیگه پیش میره. یه دفعه میبینه که طرف هرچی بدبختی تو زندگیش داره رو میاره پیش این تا این حل بکندشون. آقاهه این رو به فال نیک میگیره هی بیشتر به بدبختی ها و غرغرهای طرف گوش میده و دائم دنبال راه حل میگرده. در حقیقت فکر میکنه هرچی بیشتر مشکلات طرف رو حل کنه به تختخواب نزدیکتر شده. کم کم خانم هر از چندی هم سرش رو میگذاره رو شونه این و گریه هم میکنه. آقا هم ایشون رو میبره براش بستنی میخره و رستورانهای آنچنانی میرن و بهش پول قرض میده و از این کارا! دست آخر هم بدترین اتفاق ممکن میفته! یارو مشکلاتش با مردهای دیگه رو میاره که این بابا حل کنه!!!!! تراپیست تازه کار ما در نقش حلال مشکلات باقی میمونه! خانم کسش رو به آدمهای عوضی دیگه میده، بدبختی هاش رو هم این حل میکنه!
هیچوقت یه خانم تراپ نباشین! نکته مهم در رفتار با خانمها اینه که علایق عاشقانهء خودتون رو طوری بروز بدین که اونها شما رو تو دسته «معشوق ها» بگذارن، نه «دوست ها». البته این خوبه که طرف با شما احساس نزدیکی بکنه و احساساتش رو بگه و شما هم گوش بدین، اما لطفا تراپی نفرمایید! یعنی راه حل ندین! هرچی بیشتر راه حل بدین، از دسته «معشوق ها» دورتر میشین. پس لطفا از همین امروز شغل تراپیست بودن رو ترک کنین، چون دارین وقتتون رو تلف میکنین.
باور اشتباه چهارم: دخترهای کمی هستن که بشه باهاشون رفیق بشم!
این باور اشتباه توسط این آدمهای آه و ناله ای رواج پیدا کرده، چون دنبال دلایل احمقانه ای برای اینکه عرضه دوستی با خانمها رو ندارن میگردن. اما هیچ دلیلی برای تایید ادعاشون وجود نداره. اینهمه دختر علاف، آمار بالای طلاق (حالا زنای شوهردار هم که دارن میدن)، تعداد دخترها هم که از پسرها بیشتره (تازه هر دختری هم چند تا دوست پسر داره) و یه عالمه دلایل دیگه برای چرند بودن این باور.
باور اشتباه پنجم: به اندازه کافی جذاب نیستم!
اغلب مردها پیش خودشون فکر میکنن که اصولا یه مشکلی دارن. فکر میکنن یه جایی از اینها یه گیر و گوری داره که باعث میشه خانمها دست رد به سینشون بزنند. عزیزان! شما اشتباه میکنین! نه سایز شکم، نه حتی اندازه IQ هیچ تاثیر خارق العاده ای روی قابلیت مخ زنی نداره. تاحالا مرد چاق با خانم خوشگل ندیدین؟ مرد کوتاه چی؟ کچل چی؟ بعضی مردها اینقدر زشت هستن که آدم فکر میکنه از زیر تریلی در اومدن، اما با کمال تعجب یه دختر ناناز دست تو دست آقا دارن باهاشون قدم میزنن. توی مهمونی ها میتونین مردهایی رو ببینین که با هیچ استانداردی متناسب و جذاب محسوب نمیشن، ولی همون آدم طوری یه دختر رو با اعتماد به نفس و بذله گوییش جذب کرده که انگار دختره هیپنوتیزم شده. در صورت برخورداری از اعتماد به نفس لازم، شما هر سر و شکل و قیافه ای داشته باشین، میتونین دخترا رو به خودتون جذب کنین. استاد اول به من میگفت: "من با خشتک پاره هم دختر تور می کنم" و من حتی ذره ای هم تردید نداشتم که میتونه این کار رو بکنه. اهمیتی نداره چه شکلی هستین، اگه اعتماد به نفس از خودتون نشون بدین، خانمها جذب شما میشن.
باور اشتباه ششم: دوست شدن با خانمها، خیلی وقت میگیره یا خیلی سخته.
خیلی از مردا غر میزنن که مخ دخترا رو زدن به اندازه یه جراحی مغز سختی و بدبختی داره. اما لزوما اینجوری نیست، مهارتهای ساده ای وجود داره که میشه به راحتی یاد گرفت و کارهای زیادی رو میشه انجام داد که براحتی امکان دسترسی به دخترها رو فراهم کنه. مثلا، پاتوق های خاصی وجود داره (مثل کافی شاپها، فرهنگسراها و تورهای خاص)، که کافیه شما هم بصورت منظم و در اوقات خاص به اونها سر بزنین، و کم کم با آدمهای دیگه ایکه پاتوقشون اونجاست آشنا بشین. یا مثلا عضو گروهها یا موسساتی بشین که خانمها هم در اونها فعالیت میکنن. شخصاً خیلی دلم می خواد تو یه کلاس آشپزی شرکت کنم! تجربه بی نظیری از آب در میاد! اگه هم حال ندارین از خونه تکون بخورین، میتونین چت بفرمایید.
یادتون باشه، یادگیری مهارتهای جدید نیاز به زمان داره. اما به محض اینکه کشف کردین کجاها میتونین با دخترها از نزدیک آشنا بشین و همکاری کنین، دائما وقت کمتر و کمتری رو صرف ایجاد روابط دوستانه با اونها میکنین. فکر کنم حتی اگه یه نفر دو شیفت هم در روز کار کنه میتونه روشهایی رو پیدا کنه که در زمان کوتاه بتونه طرح دوستی با یه دختر رو بریزه.
باور اشتباه هفتم: خانمها میدونن که چی میخوان و به من هم میگن!
تا حالا متوجه شدین که خانمها کلی راجع به فرد ایده آلشون حرف میزنن، آخر سر هم با یه آدم کاملا متفاوت دوست میشن؟ اغلب چیزهایی که خانمها میگن میخوان و چیزهایی که در واقع بهش عکس العمل نشون میدن کاملا متفاوت هستن. خانمها نمیتونن به شما بگن که توی یه مرد دنبال چی میگردن، اونها فقط میتونن بگن که فکر میکنن دنبال چی میگردن. این دوتا تفاوت بزرگی باهم دارن.
خانمها دنبال مردهایی هستن که خلاق و سازنده باشن. اگه بخوان به شما بگن که چه جوری اونا رو تور کنین، چه شکلی باشین و هر قدم رو بخوان بهتون یاد بدن دیگه چیز جالبی تو شما نیست که بتونه اونها رو تحریک و ترغیب کنه. در ضمن اونها از آدمهای ملتمس، که دائم ازشون میخوان کلید قلبشون رو دودستی تقدیم کنن هم خوششون نمیاد. این استقلال شماست که اونا رو جذب میکنه، نه وابستگی به اینکه دائما به شما طریقه رفتار گفته بشه.
علاوه بر این، خیلی از ویژگی های مردها که خانمها راجع بهشون غر میزنن، بالقوه همون چیزهایی میتونن باشن که خانمها رو جذب میکنه. توی فیلم Full Monty، یه سری آدم بیکار که سابق بر این توی کارخونه فولاد کار میکردن، تصمیم میگیرن با راه انداختن یه Strip Show واسه خانمها پول در بیارن. این نقشه اصولا یه مشکل داشت، اونها هیچکدومشون خوش قیافه و خوش هیکل نبودن. اما بهر حال کارشون میگیره. این اشاره به یه ویژگی مردها داره که خانمها هم ازش بدشون میاد، هم بهش جذب میشن: مردها دردسر ساز هستن. آقایون از خانمها کار میکشن، اونها رو تا حد نهایتشون خسته میکنن و باباشون رو در میارن. این یکی از اون قابلیتهای خلاقانه ای هست که خانمها واقعا دوست دارن. یکی از دوستای من که سالهاست ازدواج کرده میگفت: "من کلا عادت به چایی خوردن نداشتم، ولی برا اینکه از خانمم کار بکشم، یکی از کارهایی که کردم این بود که بعد از ازدواج شروع به چایی خوردن کردم". پس اگه انتظار دارین خود خانمها بهتون بگن که چی می خوان و چه جوری باید بدست بیارینشون، امکان بهره برداری از این قسمت طبیعت اونها رو کاملا از بین میبرین.
باور اشتباه هشتم: انصاف در روابط با خانمها رعایت میشه!
خیلی وقتها میشنوم که پسرها میگن: چرا همیشه ما باید دنبال دخترا بیفتیم؟ چرا یه بار هم اونا با ما قرار نمیگذارن؟ تازه یه پسر کودنی بود که به من میگفت: اگه این دخترا به تساوی زن و مرد معتقدن چرا خودشون تو بوسه اول پیشقدم نمیشن؟ یه مدت هم این موضع باب شده بود که خانمها هم برن خواستگاری! و از این جور خزعبلات! در هر صورت، این منصفانه نیست، اما همینه که هست. بعنوان یه مرد شما باید همیشه دنبال طرف برین و ریسکهای عاطفی برداشتن قدمهای اول رو بپذیرین.
یه سری از مردها هم بعد از قرار اول انتظار دارن که قرار دوم رو خانم بگذاره. حتی بعضی ها به طرف میگن که اگه خواستی قرار بعدی رو بگذار. بعید میدونم این دسته افراد زیاد قرارهاشون به قرار دوم برسه!
چیکار کنین؟ قبول کنید که قضیه اینجوریه. اگه اوضاع زندگی عاشقانه شما چندان رو براه نیست، این وظیفه خودتون هست که ردیفش کنین. انتظار نداشته باشین که خانمها بیان سراغ شما و وضع رو بسازن. اگه انتظاری غیر از این دارین، خیلی دلتون خوشه!
این چیزهایی که گفتم رو به خاطر بسپارین. از نکاتی که گفتم استفاده کنین و این باورهای بیخود رو دور بریزین تا بتونین زندگی عاشقانه و سکسی خودتون رو اونجور که دوست دارین، بسازین.
نظر بدین (تاحالا 4 نظر)
به خودم تبریک میگم که تونستم بیشتر از یه سال هیچ مطلبی ننویسم! کون گشادی مرض بدیه! که متاسفانه بعضی ها!! بهش دچار هستن! تو این مدت چند اتفاق جالب افتاد، یکی از مهمتریناش این بود که استاد دوم بی خیال زن گرفتن شد، خدا رو صدهزار مرتبه، بلکه بیشتر، شکر.
قبلاً راجع به منابع قدرت صحبت کردم، این بار درباره معنی و ماهیت اون می خوام براتون بگم.
قدرت رو می شه به این صورت تعریف کرد: «توان بدست آوردن خواسته» یا «توان محقق کردن اراده». در عمل قدرت به سه نوع مختلف تقسیم میشه، قدرت تسلط، قدرت درونی و قدرت گروهی.
قدرت تسلط: قابلیت تحت سلطه در آوردن دیگران و وادار کردن اونها به انجام خواسته طرف مسلط. این نوع قدرت از تهدید و زور بدست میاد. اگه فرد یا گروه تحت سلطه از انجام خواسته طفره بره، طرف مسلط از قدرت خودش جهت وادار کردن آنها به اطاعت استفاده می کنه.
قدرت درونی: به قابلیت درونی و ذاتی یک فرد جهت محقق کردن خواسته اطلاق میشه. این نوع قدرت از هوش، منابع، دانش، استقامت و اینجور چیزها حاصل میشه. این نوع قدرت، انجام کارهایی که دیگران بصورت قائم به ذات، قادر به انجامش نیستن رو مقدور میکنه.
قدرت گروهی: شبیه به قدرت درونی هست، با این تفاوت که نشان دهندهء توانایی همکاری با دیگران جهت محقق کردن خواسته از طریق کار گروهی هست.
همچنین این سه نوع قدرت گروه بندی هایی که کِنِت بولدینگ (Kenneth Boulding) در تئوری قدرتش ذکر می کنه رو هم شامل میشه و دسته بندی کاملتری رو نسبت به اون ارائه میده. بولدینگ میگه، قدرت سه نوع داره: تهدید، تبادل و عشق.
قدرت تهدید همان نوع قدرتی هست که به عنوان «قدرت تسلط» بهش اشاره کردم.
منظور از قدرت تبادل، قدرت مذاکره هست. در عمل یک حالت خاص از «قدرت گروهی» هست، چون نیاز به طرف دیگری جهت مذاکره و راضی کردن او به همکاری داره.
عشق که بولدینگ به عنوان نوعی از قدرت ذکر می کنه، اغلب به عنوان شکلی از قدرت در نظر گرفته نمیشه. این شکل از قدرت نیز حالت خاصی از «قدرت گروهی» هست زیرا در تعامل با دیگران شکل می گیره. وقتی مردم همدیگر رو دوست دارن، کارهایی رو فقط بخاطر دوست داشتن و عشق انجام میدن، بدون چشم داشت به پاداش. این نوع قدرت منشاء چیزی هست که بولدینگ به عنوان «سیستم گرایش» ازش یاد میکنه. سیستم گرایش ساختار تعهدات، اتصالات، احترام و مشروعیت ای است که گروه های اجتماعی و جوامع مختلف رو می سازه. همچنین این نوع قدرت پایهء ترغیب و قانع کردن هست. با استفاده از عشق و احترامی که طرفی برای دیگری قائل هست، مباحثی رو میشه طراحی و مطرح کرد که منجر به تغییر سیستم اعتقادی افراد بشه؛ اگراعتقادات افراد تغییر پیدا کنه، اونها به تغییر رفتار و عملکردشون ترغیب خواهند شد.
اگرچه بیشتر مردم قدرت رو فقط در «قدرت تسلط» می بینن، اما اغلب استراتژی های موفق مبارزه و درگیری ترکیبی از هر سه تای اونها هستن. استفاده از یه مقدار زور، یه مقدار مذاکره و یه کم ترغیب کردن (چانه زنی از بالا، فشار از پایین؛ احتمالا عشق هم از وسط!). چقدر از هرکدوم باید تو استراتژی دخیل باشه، در موقعیت های مختلف متفاوته و بستگی به طرف درگیری، ماهیت مسئله و منابع در دسترس داره.
نظر بدین (تاحالا 1 نظر)
چند هفته ای هستش که مطلب جدیدی ننوشتم، این مدت تحولات اینقدر عجیب، زیاد و عمیق بودن (چه تحولات جامعه، چه تحولات روحی و کاری!) که من رو حسابی مات کردن و ذهنم رو هم مشغول که نتونستم تمرکز کنم و یه مطلب حسابی بنویسم. از همه بدتر اینکه استاد دوم هم پاشو کرده تو یه کفش که من زن می خوام! حالا من هرچی میگم سری که درد نمیکنه دستمال نمی بندن و خانم بالا سر می خوای چیکار و هرچی آیه و حدیث و نقل قول میارم که بابا ازدواج اول بدبختیه و بعد از یه عمر زندگی با عزت و شرافت و آبرو چرا می خوای خودت رو بدبخت و بیچاره و ذلیل و خفیف یه موجود ابله و خنگ و زبون نفهم کنی و عمر عزیزی که خدا داده رو حروم، که به خدا زندگی زناشویی عین نوکری هست، اصلا گوش نمیده و این قضیه هم کلی رو اعصابم صبح و شب رژه میره! بالاخره امروز دیدم که ذهنم رو می تونم جمع و جور کنم و یه چیز درست و حسابی بنویسم! پس اینم اولین مطلب خانم بازی، بخونین حالشو ببرین!
قبل از همه اینکه اصل چیزیه که می پذیریم و نیاز به اثبات نداره ولی می تونه استثناء هم داشته باشه، این اصولی هم که می گم در موارد خیلی کمی می تونن استثنا داشته باشن اما در 99.99% موارد (و حتی بیشتر!) درستن.
اصل یکم – اعتماد به نفس:
50% از خانم بازی اعتماد به نفس هست، این نه تنها مهمترین اصل خانم بازی بلکه مهمترین اصل موفقیت هست. تنها یه ذهن برنده می تونه از شما یک انسان برنده بسازه. اگه شما از خودتون مطمئن نباشید این عدم اطمینان به همه حرکات و اعمال شما سرایت پیدا میکنه و در نهایت احتمال اشتباه رو بالا می بره.
نکته دیگه اینکه، خانمها از مردایی خوششون میاد که اعتماد به نفس دارن و همیشه از کارهایی که انجام میدن مطمئن هستن. زنها نیاز دارن و دوست دارن که تحت حمایت باشن، دوست دارن که به یه مرد محکم تکیه کنن، دوست دارن که یکی تصمیمها رو براشون بگیره، دوست دارن دنبال شما بیان؛ خوب، فکر می کنین یک مرد بدون اعتماد به نفس میتونه نظر کسی که این خواسته ها رو داره به خودش جلب کنه؟ میشه به یه مرد متزلزل تکیه کرد؟ عدم اعتماد به نفس شما رو گیج و متزلزل نشون میده که این با خواسته یه زن متناقض هست و احتمال موفقیت شما رو به شدت پایین میاره.
یادم هست که یه روز با استاد اول تویه ماشین از دانشگاه داشتیم میومدیم، خیلی خسته بودیم و اونهم صورتش رو چند روزی بود نتراشیده بودش، یه دختری رو دیدم و بهش گفتم بریم مخش رو بزنیم و اون گفت، چون الان ریشم رو نزدم و خسته ام، اعتماد به نفسم کم هست و خودم کار خودم رو خراب می کنم. نکته ای که اینجا هست اینه که: اون دختر ممکنه به صورت نتراشیده و خسته اهمیتی نده ولی عدم اعتماد به نفس رو متوجه می شه. (این مثال نکات دیگه ای هم داره که بعداً تو مطالب دیگه باز بهش رجوع می کنیم)
اصل دوم – شخصیت:
داشتن یه شخصیت محکم، با اراده، مصمم و سنگین از ارکان مهم خانم بازی هست. به چند دلیل:
اول اینکه همون جور که تو اصل قبلی گفتم زنها دوست دارن به شما تکیه کنن، تحت حمایتتون باشن و ...، کسی که دارای همچون شخصیتی باشه، همچین قابلیتهایی رو هم داره.
دوم اینکه زنها عاشق خودنمایی هستن، این رو می تونین از چشم و هم چشمیشون، از عاشق خرید لباس و کیف و کفش و طلا و جواهر و هزار کوفت و زهر مار دیگه بودنشون بفهمین! باور کنین که هیچ چیزی جهت خودنمایی در جمع دوستان بهتر از یک دوست پسر متشخص و توپ نیست!!
سوم اینکه زنها دوست دارن به داشتن شما افتخار کنن، قطعاً به یه آدم چیپ و جلف و عوضی نمیشه افتخار کرد!
اصل سوم – پذیرش شکست:
ترس از شکست و رد شدن بزرگتربن مانعی هست که در راه خانم بازی وجود داره. این فکر که اگر این دختر حاضر نشه با من دوست بشه اونوقت ضایع میشم یا دختر به این توپی چرا باید با من دوست بشه یا چیزایی دیگه مثل این، بزرگترین مشکلی هست که بسیاری از پسرها در راه خانم بازی دارن، این مشکل در بسیاری از موارد باعث میشه که خیلی ها اصلاً طرف خیلی از خانمها نرن، یا بسیاری از موقعیت هایی رو که بدست میارن بعلت تشویش ای که اینجور افکار تو ذهنشون درست می کنه از دست بدن.
شما باید بدونین که هیچ آدمی 100% موفق نیست، همونطوری که هیچ تیمی همواره برنده نیست، و این خیلی طبیعی هست که شما نتونین مخ هر دختری رو که می خواین بزنین، شکست جزء جدا نشدنی خانم بازی هستش.
روشی که باعث پیشرفت شما تو دختر بازی میشه تمرین هست، تا شما شکست نخورین روش برد رو یاد نمیگیرین، شکستها پایه های پیروزی هستن، شاید خیلی شعاری باشه ولی واقعیت داره.
فرض کنید شما در هر 10 دست بازی شطرنج تنها 1 دست رو می برید، اگه شما 10 دست بازی کنید 1 بار برنده میشید، اگه 20 دست بازی کنید 2 بار، اگه 100 دست 10 بار و اگه اصلاً بازی نکنید هیچوقت هم برنده نمی شید. همیشه در نظر داشته باشین که خانم بازی هم یه بازیه، هرچقدر شما دفعات بیشتری بازی کنید دفعات بیشتری هم برنده میشید و اگه از ترس جواب رد شنیدن اصلاً طرف هیچ دختری نرید، هیچ دوست دختری هم نخواهید داشت.
اصل چهارم – انعطاف پذیری:
استاد اول می گفت برای موفقیت تو خانم بازی باید هنرپیشه بشی، من هم به شما همین رو توصیه میکنم! یادتون باشه هیچ دوتا دختری کاملاً یه جور نیستن و برای همین هم دلیل نداره اگه یه روش رفتار با یه دختر جواب میده با دختر دیگه ای هم جواب بده، برای همین شما عزیزان باید یاد بگیرین که کاملاً منعطف باشین، سعی کنید سر در بیارید که یه دختر چه جور مردی مورد پسندش هست (حالا اینکه چه جوری بفهمید بعدها راجع بهش بحث می کنیم) و سعی کنید مثل یه هنرپیشه نقش مرد دلخواهش رو بازی کنید، یه نمونه کامل از این قضیه رو میتونین تو فیلم Saint (قدیس) مشاهده کنین!
اصل پنچم – تمرکز و حضور ذهن:
شما تویه خیابون یه دختر رو می بینین و ازش خوشتون میاد، یا شاید تو یه کافی شاپ، شاید تو یه سوپرمارکت، شاید تو یه نمایشگاه فرش، شاید تو مهمونی یا هزار جور جای دیگه، خوب، چه جوری میخواین سر صحبت رو تو هر کدوم از اون جاها با حال و هواهای خاص خودشون باز کنین؟ اگه با دوستاش باشه چه جوری می خواین از جمعشون خارجش کنین؟ چطور می خواین بهش نزدیک بشین؟ به هر حرفی که میزنه چه جوابی باید بدین که شما رو به منظورتون برسونه؟ بازم میگم، خانم بازی یه بازیه، مثل شطرنج و تو شطرنج هر حرکت مهمه، هر حرکت باید منطقی و حساب شده باشه. تو خانم بازی هم شما وقتی می تونید با دقت بازی کنید که کاملا روی بازی متمرکز باشید، حضور ذهن کافی داشته باشید تا جواب هر حرف و حرکتی رو دقیق و سریع بدید، بازی رو به نفع خودتون جلو ببرید و خانم رو مات کنید.
بهتون توصیه می کنم که همیشه قبل از اینکه حتی طرف یه دختر برین اول فکر کنین که چی می خواین بهش بگین و چیکار می خواین بکنین، یه نقشه داشته باشین و اجراش کنین و وقتی کارها اونجور که می خواین مثل نقشه پیش نمیره باید در لحظه آماده عوض کردن نقشه و استراتژی و کنترل دوباره اوضاع باشین. تمرکز و حضور ذهن شما لازمه برد هستش و فقط با تمرین زیاد و تجربه می تونین بهش دست پیدا کنید تا تو اغلب موقعیت ها استادانه مخ زنی کنین!
اصل ششم - عدم تکرار و سورپرایز کردن:
بهترین فیلمی که تا حالا دیدین چیه؟ چند روز حاضرین پشت سر هم اون رو ببینین؟ حتی بهترین چیزها هم اگه دائم تکرار بشن تازگی و لذت خودشون رو از دست میدن و پیش پا افتاده و کسل کننده میشن. رابطه خودتون با یه دختر رو یکنواخت نکنید، تازگی خودتون رو از دست ندید. اگه می خواین دوست دخترتون رو از دست ندین و براش جذاب باقی بمونید، سعی کنید هر از چندی چیز جدیدی رو کنید.
خانمها عاشق چیزای غیرقابل پیش بینی هستن (البته از نوع خوبش، مثلا اگه بطور ناگهانی وسط جمع انگشت بکنینشون اصلا بنظر جالب و جذاب نمیرسه!) عاشق مردایی هستن که هر از چندی بصورت جذابی اونا رو شوکه کنن! تو فیلم Finding Forrester (بدنبال فارستر) آقای فارستر یه توصیه به یک نوجوان میکنه، اون میگه کلید قلب یه زن یه هدیه غیرمنتظره در یه زمان غیر منتظره هستش، من این توصیه رو بصورت کاملتری به شما میکنم، سورپرایز کردن یه زن تضمینی برای جذب کردن اون هست (حالا حتماً نباید یه کادو باشه).
یادم میاد یه زمانی دوست دختری داشتم که بعد از هفت، هشت ماه همه چیز تو روابط ما از کنترل خارج شده بود و دیگه تقریباً امیدی به ادامه اون نمیرفت. من هم باید به یه مسافرت بشدت طولانی چندین ماهه می رفتم. نشستم فکر کردم که چیکار کنم و یادم اومد که یه چند ماه قبل برای تولد یکی از دوستاش یه کادو ای خریده بودم که اون خیلی بیشتر خوشش اومده بود تا دوستش! کاری که کردم این بود: رفتم یکی دیگه برا اون خریدم و یه روزی که باهاش قرار داشتم بدون هیچ مناسبتی اون رو بهش دادم، هنوز هم یادمه که چقدر هیجان زده شد و هنوز هم یادمه که چطور صبر کرد تا من از سفر برگردم و باز هنوز هم یادمه که شاید بیشتر از یه سال دیگه هم را به راه کردمش!!
اصل هفتم – تملق گویی و اغواکنندگی:
این اصل از اصول اساسی روابط انسانی هست و اهمیت اون رو استاد دوم مدام به بنده تذکر میده. متاسفانه من در اجرای این اصل بشدت ضعف دارم اما مشغول به کار بستن و تمرینش هستم تا بتونم اون رو جزئی ار کلامم بکنم.
یکبار یه خانمی به من گفت خانمها دوست دارن که ازشون تعریف کنین، حتی اگه بدونن دروغ هم دارین میگین باز هم ازش لذت میبرن. استاد دوم بارها تذکر داده که خانمها دوست دارن که اغوا بشن. پیامبر (یا حضرت علی درست یادم نمیاد) یکی از حقوق زنان که مردها باید ادا کنند رو بازی با اونها میدونه. (مقصود حضرت از بازی، لاس زدن و اغوا کردنشون هست) (همونطور که مشاهده می کنین این اصل اسلامی هم که هست!) پس کلامتون رو با تملق چرب و نرم کنید، تا ببینید خانمها چطوری عاشق همنشینی با شما میشن!
این هفت اصل همیشه یادتون باشه، هنر خانم بازی بر این اصول بنا شده. همواره تو هر موقعیتی تمرینشون کنید تا جزئی از وجود و ناخودآگاه شما بشن.
نظر بدین (تاحالا 2 نظر)
من یه چند روزی مسافرت بودم، نرسیدم مطلب جدید بگذارم، ابن مطلب رو هم دیروز نوشتم اما اینترنتم بازی در آورد و امروز این رو تونستم بفرستم، فردا پس فردا هم اولین مطلب دختر بازی رو می گذارم تا جبران شه این مدتی که مطلب نگذاشتم.
وقتی خواسته های ما (رجوع کنید به مطلب ما چی می خواهیم؟) در تعارض با خواسته طرف یا طرف های (منظور از طرف فقط یه آدم نیست می تونه یه دولت، شرکت یا هر موجودیت واحد دیگه ای باشه) دیگه ای قرار می گیره احتمالاً (و نه همیشه) منجر به یه درگیری میشه. این خواسته ما -حالا هر چیزی که هست- یا در اختیار طرف(های) ما هست و یا در اختیار طرف سوم و یا بدون صاحب ولی با دو (یا بیشتر) خواهان! مثلاً:
1- تقی از یه دختر خوشش میاد، دختره یه دوست پسر داره، تقی و دوست پسر مذکور میزنن همدیگرو له و په می کنن!
2- تقی و نقی از یه دختر خوششون میاد، دختره دوست پسر داره، تقی و نقی و دوست پسر مذکور میزنن همدیگرو تیکه و پاره می کنن!
3- تقی و نقی از یه دختر که صاحاب نداره خوششون میاد، تقی و نقی میزنن همدیگرو جر و واجر می کنن!
در موارد ذکر شده خواسته و محرک میل جنسی هست اما در بسیاری از موارد این خواسته ما یک منبع قدرت هست، بهر صورت چون ایرانیها با اینجور مثالها آشنایی بیشتری دارن از این مثال استفاده شد!!!
هرچقدر که یکی از طرفین دارای برتری بیشتری نسبت به طرف دیگه باشه احتمال درگیری در حین تعارض خواسته ها هم بیشتر میشه و کلاً وقتی ارزش منابع قدرت دو طرف نسبتاً برابر باشه (به اصطلاح توازن قوا برقرار باشه) احتمال درگیری نمیره (مثلاً، روسیه و آمریکا امکان نداره با هم بجنگند مگه قصد خودکشی داشته باشند!!! چون طرفین از قدرت تقریباً برابری برخوردارن، ولی مثلاً می بینم که روسیه در موقع تعارض خواسته هاش با چچن بدون درنگ باهاش وارد جنگ شد چون منابع قدرت بصورت یک طرفه ای در اختیار روسیه بود) (بازهم بعنوان یک مثال ملموس! در حالتی که تقی از یه دختر خوشش میاد و دختره یه دوست پسر داره، اگه تقی خیلی از دوست پسر مذکور گردن کلفت تر باشه میره و دهن طرف رو سرویس می کنه! اما اگه دارای زور برابری با اون باشه دعوایی نمیشه چون میدونه که برنده نمیشه)
نظر بدین (تاحالا 0 نظر)
تو مطلب قبل راجع به انگیزه واقعی و نهایی آدمها صحبت کردم، دیدم اگه بخوام بیشتر اون مطلب رو باز کنم تا تموم شه، حالا حالا ها میشه راجع به اون نوشت و از بقیه مطالب میمونم، برای همین تصمیم گرفتم هر بار راجع به یک چیز بنویسم و چند تا مطلب رو با هم پیش ببرم تا تنوع مطالب حفظ بشه و حوصله کسی سر نره!
از اونجایی که ما همه دنبال بدست آوردن قدرت هستیم باید اول بدونیم منابع کسب اون چی هست؟ قدرت سه منبع داره:
اول) اطلاعات
دوم) ثروت
سوم) زور (منظورم توانایی مبارزه رو در رو هست، حالا می تونه از داشتن زور بازو شروع بشه بره تا داشتن اسلحه و ارتش)
نکته مهم این هست که این منابع قابل تبدیل به همدیگه هستند درست مثل 3 جور ارز مختلف که قابل تبدیل به همند و مثل ارز، دارای ارزش برابری مختلفی نسبت به همدیگه می باشند و بازهم مثل ارز، این ارزش برابری در زمانهای مختلف متغیر هست. الوین تافلر معتقد هست که در حال حاضر مهمترین و باارزش ترین منبع قدرت، اطلاعاته. اما بهر حال این می تونه در موارد مختلف متغیر باشه، بعنوان مثال توی یه مبارزه خیابونی بیشتر از هر چیزی زور تعیین کننده برنده هست، در یک حراج، ثروت و در یک مورد تجاری، اطلاعات می تونه بیشترین کمک رو بکنه. بهر حال در کل نظر الوین تافلر درست هستش و فقط در موارد خاص (و اندک) ارزش ثروت و زور از اطلاعات بیشتر میشه.
نظر بدین (تاحالا 0 نظر)![]() |
نوشته های جـدیـدتـر |
| نوشته های قدیمی تر | ![]() |


